{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو

#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشد
part*3*
فلش بک به گذشته ۴ سال پیش
موقعی که لونا تازه به دنیا اومده بود و تاکی و تاکاشی و هاکای مثلا از همون موقع بچگی باهم دوست بودن


تاکی هی تاکاشی بیا یه مسابقه بزاریم
تاکاشی چه مسابقه ایی؟؟
تاکی بیا هرکسی که باخت اون باید از مانا و لونا مراقبت کنه و کسی که برد هیچ دخالتی تو مراقبت کردن از مانا و لونا نداره
تاکاشی قبول کرد و بعد از ۲۰ مین هاکای رسید و
ویوو ویوو ویوو ویوو(مثلا صدا آمبولانس‌عه)
ویو هاکای
داشتم میرفتم سمت پارک همیشگی که پاتوق منو تاکا_چان و تاکی_چان عه که با یه صحنه مواجه شدم که کیسه ی بستی که برای خودم تاکا_چان و تاکی_چان بود از دستم افتاد و سریع رفتم جلو تر تاکی_چان داشت تاکا_چان رو با بیرحمی کامل میزد که چشم تاکا_چان بهدمن خورد و سرخود بیهوش شد و من تاکی_چان و تاکا_چان رو از هم جدا کردم و سریع زنگ زدم به آمبولانس بعد از ۵ مین آمبولانس رسید و تاکا_چان رو بردن بیمارستان
بعدش مامان تاکی_چان و تاکا_چان رسید
ویو تاکی
مامان رسید و خواستم بهش سلام کنم که یدونه سیلی زد تو صورتمو رفت سمت دکتر
دکتر گفت اوه خانم میتسویا باید راجب وضعیتت پسرتون باهاتون یچیزی رو درمیون بزارم پس بهتره بریم تو اتاق تا راحت تر باشیم
و منم رفتم دم در و فالگوش وایستادم
دکتر پسرتون اوضاعش بگی نگی خوبه
مامان یعنی چی بگی نگی خوبه؟؟
دکتر یعنی اینکه شکستگی هاش یکم زیادن ولی زود خوب میشن
مامان پسرم شکستگی هاش کجان؟؟
دکتر شکستگی دندان پایین سمت چپ و شکستگی شونه ی سمت راست و شکستگی پای سمت چپ
دکتر میتونم یچیزی بپرسم؟؟
مامان نه بپرسید
دکتر کی این بلا رو سر پسرتون اورده؟؟
تمن درو باز کردم و اشک از چشام سرآزیر میشه چونکه تازه فهمیدم چه بلایی سر داداشم اوردم گفتم من...اینکارو...کردمم...
*نقطه هاا داره سعی میکنه گریشو پاک کنه *
دکتر میتونم بپرسم واسه چی
جوابشو گفتم که مامان همیشه سرکاره... و ما دوتا آبجی کوچیک تر از خودمون داریم... من مسابقه گذاشتم هرکی باخت اون دیگه از این به بعد... باید از مانا و لونا مراقبت کنه... بعدشم شروع کردیم...به کتک کاری ... که هاکای رسید و زنگ زد به آمبولانس و من... من.. نمیخواستم‌به تاکاشی آسیب بزنم فقط...فقط میخواستم...از تاکاشی قوی‌تر باشم...
دکتر اشکال نداره داداشت تاکاشی یکم دیگه به هوش میاد و میتونی ازش عذرخواهی کنی البته که میدونم داداشت همین الانشم که بیهوشه تورو بخشیده چونکه میدونه تو از عمد اینکارو نکردی
من حالا زود خوب میشه؟؟
دکتر معلومه ناسلامتی من دکترماااا
من خیلی ممنونم
که هاکای درو باز کرد و خیلی اشفته گفت تاکا_چان به هوش اومده!!
و دکتر دیدی گفتم !!
منم دویدم سمت اتاق تاکاشی و دکتر بعد اینکه تاکاشی رو معاینه کرد گذاشت برم تو اتاق و و گریه رفتم تو اتاق و پریدم تو بغل تاکاشی و گفتم منو ببخش داداشییییی ببخش نمیخواستم دندونتو بشکنم نمیخواستم شونه ات رو بشکنم نمیخواستم پاتو بشکنم ببخشیدددددد
*با لحن گریه گفت دیگه خودتون تصور کنید*
تاکاشی من میبخشمت ولی بهم قول بده دیگه هروقت خواستی با کسی دعوا کنی مشت یا لگد نزن ممکنه بهش بدجور آسیب برسونی
من قول میدم
تاکاشی و یه قول دیگه .. حتی اگه خواستن بکشنت هم کسیو نزن و منتطر باش تا من یا هاکای برسیم اون وقت نجاتت میدیم فقط‌ کافیه قوی باشی
من قول میدم باشه قوی میشم


پایان پارت
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشد part*4*و رو به تاکه هاناگا...

بپرسید

به اسم بنده توجه داشته باشید

درمورد یچیزی

پارت ۳همه باهم تو حال رو مبل ها نشسته بودن و سکوت مرگباری در...

سناریو#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشدpart*2*کل اعضای تومان سوار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط