#دوستی_اجباری
#دوستی_اجباری
#فصل۲
#پارت_۹
تهیونگ اروم چشماشو باز کرد .
( هوسوک ) : ته ... خوبی ؟؟
( تهیونگ ) : من کجام ؟؟
( جیمین ) : پیدات کردیم و اوردیمت به چادر .
( تهیونگ ) : کوک ... حالش خوبه ؟؟؟
( جونگکوک ) : من خوبم ببر کوچولو .
( نامجون ) : ولی من ازت بدم نمیومد پس لزومی نداشت از گروه بری و اینکارا رو کنی . میدونی چقدر به اون دوتا آسیب زدی ؟
( جونگهون ) : یه دیقه خفه شو . خودمم نمیخواستم . بخاطر پول آقای کیم اینکارو کردم .
( سوهو ) : اونجی دلم برات تنگ شده بود .
و دختر رو بغل کرد .
( اونجی ) : منم همینطور .
( جونگکوک ) : هیونگ ببر کوچولو بیدار شد .
( نامجون ) : خوبه ...
( جونگهون ) : دلت ففط برای اونجی جونت تنگ میشه ما هم که پشمیم ..
( سوهو ) : نخیر مسخره دلم برای تو هم تنگ شده بود .
( جونگهون ) : جون عمت ...
( نامجون ) : تو باهاشون دوستی ؟؟
( جونگهون ) : هوم ...
( اونجی ) : شما کیم نامجون هستید ؟
( نامجون ) : بله خودمم .
( اونجی ) : جونگکوک خیلی از شما تعریف کرده بود .
( جونگکوک ) : من کِی-....
و با برخورد پای اونجو روی پاش اخش در اومد ...
( جونگکوک ) : آخخخخخخ ...
( اونجی ) : عوا عزیزم چیشده ؟؟
و بهش چش غره رفت . نامجون قضیه رو فهمید و خندید . اونجی با تعجب نگاهش کرد .
( نامجون ) : بیخیال این چیزا . من شنیدم پادزهر این قضیه دست تو عه جونگهون .
( جونگهون ) : سوهو ی عوضی ...
( سوهو ) : به من چه تو یدونه داشتی از اون پادزهرا که دایون بهت داد .
( جونگهون ) : یدونه بود که دادم خواهرم .
( نامجون ) : صبر کنید ... دایون کیه،؟؟
( اونجی ) : اصن فکرشم نکن . اون رئیس این جنگله و...
( نامجون ) : پادزهرا دست اونه .... باید پیداش کنیم . باید پیداش کنیم تا جینو نجات بدیم ..
( یونجو ) : نمیتونیم .
( نامجون ) : چرا ؟؟
( یونجو ) : خب چون نمیتونیم .
( نامجون ) : چرا لعنتی پس چجوری باید جینو خوب کنیم ؟ ها-...
که یهو جونگهون پرید وسط حرفش ..
( جونگهون ) : بخاطر اینکه اون عوضی آدمای عادی رو میخوره .! ( داد )
( جیمین ) : بچه ها بچه ها .
( نامجون ) : چیه چیشده ؟.
جیمین با یونگی رفته بود بیرون و الان با عجله رسید .
( جیمین ) : یکی یونگی رو گرفت .
( نامجون ) : کی ؟
( جیمین ) : نمیدونم دختر بود . موهاش نقره ای بود و دندون نیش داشت . ولی گوش گرگم داشت .
( اونجی ) : بدبخت شدیم .
( نامجون ) : چرا ؟
( سوهو ) : چون اون ...
نامجون متوجه شد و حرف سوهو رو قطع کرد .
( نامجون ) : دایونه .
End part 🎈
خب خب تیمام . ببخشید دیر گذاشتم اگرم نظری چیزی داشتید بگید بهم بوص ..
آنچه خواهید خواند ...
تو ... کی هستی ؟..
اسمم یونگیه ...
من با دوستام کمکت میکنم ...
باید امتحانش کنم ...
قبوله .. منو بکش ...
یونگی .. متاسفم ...
جیمیننن !..
#فصل۲
#پارت_۹
تهیونگ اروم چشماشو باز کرد .
( هوسوک ) : ته ... خوبی ؟؟
( تهیونگ ) : من کجام ؟؟
( جیمین ) : پیدات کردیم و اوردیمت به چادر .
( تهیونگ ) : کوک ... حالش خوبه ؟؟؟
( جونگکوک ) : من خوبم ببر کوچولو .
( نامجون ) : ولی من ازت بدم نمیومد پس لزومی نداشت از گروه بری و اینکارا رو کنی . میدونی چقدر به اون دوتا آسیب زدی ؟
( جونگهون ) : یه دیقه خفه شو . خودمم نمیخواستم . بخاطر پول آقای کیم اینکارو کردم .
( سوهو ) : اونجی دلم برات تنگ شده بود .
و دختر رو بغل کرد .
( اونجی ) : منم همینطور .
( جونگکوک ) : هیونگ ببر کوچولو بیدار شد .
( نامجون ) : خوبه ...
( جونگهون ) : دلت ففط برای اونجی جونت تنگ میشه ما هم که پشمیم ..
( سوهو ) : نخیر مسخره دلم برای تو هم تنگ شده بود .
( جونگهون ) : جون عمت ...
( نامجون ) : تو باهاشون دوستی ؟؟
( جونگهون ) : هوم ...
( اونجی ) : شما کیم نامجون هستید ؟
( نامجون ) : بله خودمم .
( اونجی ) : جونگکوک خیلی از شما تعریف کرده بود .
( جونگکوک ) : من کِی-....
و با برخورد پای اونجو روی پاش اخش در اومد ...
( جونگکوک ) : آخخخخخخ ...
( اونجی ) : عوا عزیزم چیشده ؟؟
و بهش چش غره رفت . نامجون قضیه رو فهمید و خندید . اونجی با تعجب نگاهش کرد .
( نامجون ) : بیخیال این چیزا . من شنیدم پادزهر این قضیه دست تو عه جونگهون .
( جونگهون ) : سوهو ی عوضی ...
( سوهو ) : به من چه تو یدونه داشتی از اون پادزهرا که دایون بهت داد .
( جونگهون ) : یدونه بود که دادم خواهرم .
( نامجون ) : صبر کنید ... دایون کیه،؟؟
( اونجی ) : اصن فکرشم نکن . اون رئیس این جنگله و...
( نامجون ) : پادزهرا دست اونه .... باید پیداش کنیم . باید پیداش کنیم تا جینو نجات بدیم ..
( یونجو ) : نمیتونیم .
( نامجون ) : چرا ؟؟
( یونجو ) : خب چون نمیتونیم .
( نامجون ) : چرا لعنتی پس چجوری باید جینو خوب کنیم ؟ ها-...
که یهو جونگهون پرید وسط حرفش ..
( جونگهون ) : بخاطر اینکه اون عوضی آدمای عادی رو میخوره .! ( داد )
( جیمین ) : بچه ها بچه ها .
( نامجون ) : چیه چیشده ؟.
جیمین با یونگی رفته بود بیرون و الان با عجله رسید .
( جیمین ) : یکی یونگی رو گرفت .
( نامجون ) : کی ؟
( جیمین ) : نمیدونم دختر بود . موهاش نقره ای بود و دندون نیش داشت . ولی گوش گرگم داشت .
( اونجی ) : بدبخت شدیم .
( نامجون ) : چرا ؟
( سوهو ) : چون اون ...
نامجون متوجه شد و حرف سوهو رو قطع کرد .
( نامجون ) : دایونه .
End part 🎈
خب خب تیمام . ببخشید دیر گذاشتم اگرم نظری چیزی داشتید بگید بهم بوص ..
آنچه خواهید خواند ...
تو ... کی هستی ؟..
اسمم یونگیه ...
من با دوستام کمکت میکنم ...
باید امتحانش کنم ...
قبوله .. منو بکش ...
یونگی .. متاسفم ...
جیمیننن !..
- ۲۱۴
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط