#دوستی_اجباری
#دوستی_اجباری
#فصل_۲
#پارت_۶
تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه دیدن .
( هوسوک ) : بچه ها نیستن ...
( جونگکوک ) : یعنی چی ؟
( هوسوک ) : گرگینه ...
( * پیش یونمین * )
( یونگی ) : قبول نمیکنم .
گرگینه عصبانی شد و رفت بیرون . جیمین ناراحت بود . یونگی هم عصبی بود .
یهو صدایی اومد . یه گرگینه بود .
( یونگی ) : هوی پسر ... یه بار بهت گفتم .. تکرار-...
یهو گرگه گلوی یونگی رو گاز گرفت .
( جیمین ) : یونگیییییی !!!!!! ( داد )
همون پسر گرگینه اومد .
( جیمین ) : خواهش میکنم ... نجاتش بده ...
گرگینه یونگی رو با خودش برد . جیمین رو به مسر برگشت . چشماش اشکی بود . پسر به گرگ تبدیل شد و دنبالشون دوید .
به یه پرتگاه رسیدن و گرگ یونگی رو انداخت تو اون پرتگاه ولی ..
یه نفر دست یونگی رو گرفت ..
( گرگینه ) : دستمو بگیر .
یونگی رو به بیهوشی بود که گرگینه کشیدش بالا . بردش دوباره تو لونه . گرگینه وقتی دید جیمین خیلی ترسیده و نگران یونگیه رفت و بازش کرد .
جیمین به سمت یونگی دویید و بغلش کرد .
( جیمین ) : یون-... یونگی ... خوبی .؟؟؟ خواهش میکنم ... بیدار شو ...
یهو دو نفر اومدن تو .. نامجون و جین بودن . نامجون وقتی یونگی رو دید فکر کرد اون گرگینه این بلا رو سرش اورده . جینم پرید رو پسره . زور خون آشاما از گرگینه ها قوی تر بود .
( جیمین ) : نه هیونگ اون کمکمون کرد .
سوهو جلوی جین رو گرفت . یهو با صحنه ای که دید دهنش باز موند .
( سوهو ) : یونجو ؟
پسر گرگینه به سوهو نگاه کرد .
( یونجو ) : سوهو .
یونجو بلند شد و سوهو رو بغل کرد .
( یونجو ) : پس اون پسر خون آشام تویی ؟؟
و به جین نگاه کرد . یونگی سرفه کرد .
( یونگی ) : جی-...جیم-...ین
( جیمین ) : یونگی ... یونگی حالت خوبه ؟؟
( نامجون ) : الان باید تهیونگ ، جونگکوک و هوسوک رو پیدا کنیم .
( جیمین ) : قبلش باید حال یونگی رو خوب کنیم .
صبح شد . متاسفانه مجبور بودن تا شب بمونن که جین هم بتونه بیاد . یکم خوابیدن .
End part 🎈
آنچه خواهید خواند ...
کوک ... کوکککککک ...
اونا کجان ؟..
این یه غاره ؟..
تو کی هستی ؟..
جونگهون ... برگشته ...
#فصل_۲
#پارت_۶
تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه دیدن .
( هوسوک ) : بچه ها نیستن ...
( جونگکوک ) : یعنی چی ؟
( هوسوک ) : گرگینه ...
( * پیش یونمین * )
( یونگی ) : قبول نمیکنم .
گرگینه عصبانی شد و رفت بیرون . جیمین ناراحت بود . یونگی هم عصبی بود .
یهو صدایی اومد . یه گرگینه بود .
( یونگی ) : هوی پسر ... یه بار بهت گفتم .. تکرار-...
یهو گرگه گلوی یونگی رو گاز گرفت .
( جیمین ) : یونگیییییی !!!!!! ( داد )
همون پسر گرگینه اومد .
( جیمین ) : خواهش میکنم ... نجاتش بده ...
گرگینه یونگی رو با خودش برد . جیمین رو به مسر برگشت . چشماش اشکی بود . پسر به گرگ تبدیل شد و دنبالشون دوید .
به یه پرتگاه رسیدن و گرگ یونگی رو انداخت تو اون پرتگاه ولی ..
یه نفر دست یونگی رو گرفت ..
( گرگینه ) : دستمو بگیر .
یونگی رو به بیهوشی بود که گرگینه کشیدش بالا . بردش دوباره تو لونه . گرگینه وقتی دید جیمین خیلی ترسیده و نگران یونگیه رفت و بازش کرد .
جیمین به سمت یونگی دویید و بغلش کرد .
( جیمین ) : یون-... یونگی ... خوبی .؟؟؟ خواهش میکنم ... بیدار شو ...
یهو دو نفر اومدن تو .. نامجون و جین بودن . نامجون وقتی یونگی رو دید فکر کرد اون گرگینه این بلا رو سرش اورده . جینم پرید رو پسره . زور خون آشاما از گرگینه ها قوی تر بود .
( جیمین ) : نه هیونگ اون کمکمون کرد .
سوهو جلوی جین رو گرفت . یهو با صحنه ای که دید دهنش باز موند .
( سوهو ) : یونجو ؟
پسر گرگینه به سوهو نگاه کرد .
( یونجو ) : سوهو .
یونجو بلند شد و سوهو رو بغل کرد .
( یونجو ) : پس اون پسر خون آشام تویی ؟؟
و به جین نگاه کرد . یونگی سرفه کرد .
( یونگی ) : جی-...جیم-...ین
( جیمین ) : یونگی ... یونگی حالت خوبه ؟؟
( نامجون ) : الان باید تهیونگ ، جونگکوک و هوسوک رو پیدا کنیم .
( جیمین ) : قبلش باید حال یونگی رو خوب کنیم .
صبح شد . متاسفانه مجبور بودن تا شب بمونن که جین هم بتونه بیاد . یکم خوابیدن .
End part 🎈
آنچه خواهید خواند ...
کوک ... کوکککککک ...
اونا کجان ؟..
این یه غاره ؟..
تو کی هستی ؟..
جونگهون ... برگشته ...
- ۵۵۸
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط