{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part20

ویو راوی

دخترا با عصبانیت و بدون گفتن هیچ کلمه ای به سمت در عمارت رفتن وقتی الیا در رو باز کرد با قیافه‌ی شکسته‌ی گریسون و جیمسون مواجه شدن و به سرعت تالیا به سمت جیمسون هجوم می‌بره

-وای خدای من شما،شما چرا اینشکلی شدید
جیسون ببینمت چرا..چرا اینشکلی شدی تعریف کن
^هیچی چیز مهمی نیست

+(با خنده میگه) نکنه از دوریه من اعتصاب غذا کردید ها

«کیت رو میرار پایین و می‌ره سمت گریسون»

×وای خدای من خوشحالم حالت خوبه الیا(بغلش میکنه)

∆خب خب حرفاتون تموم شد دیگه نه؟ چون باید به من جواب پس بدید

ــ الکس جون چرا الان از دست ما اعصبی؟
بخدا همون فینز و زنش خواستن منو باز خواست کنن برام کافیه

+عمو اومده پس چرا نه اینجا نه داخل بیمارستان ندیدمش؟

+تالیا اونو نکشتی دیگه نه؟؟

ــ متاسفانه نه

∆بچه ها«با داد»

∆پسرا زندان بودن خانم خانوما

+چیی(با تعجب) چطوری مگه چیکار کردن؟؟

∆جیمسون به جرم آدم ربائی و گریسون به جرم حمله به خونه جکس

+اخییی بخواطر من این کارو کردیدد

^کار ما نبود ما اصلا خونه نبودیم اون روز

×به هرحال فرقی هم ندارد چه کار ما بود چه نبود ما جای تالیا می‌رفتیم

ــ نه.. نباید جای من می‌رفتید تقصیر من بود نه شما

∆تالیا من موندم با تو چیکار کنم جلوی همه کلی از خودت مدرک به جا گذاشتی بزور نجاتت دادیم

+اصلا من موندم چطوری اون مامورای احمق به خودشون جرعت دادن بیان

!خیلی وقته که اون دوران تموم شده

+ عمو...

! این اتفاق دیگه نباید تکرار شه دخترا

_ بخشید عمو همه اينا تقصیر منه

!وای حرفای فینز رو تکرار نکن هیچی تقصیر تو نیست

+چرا مگه اون چی گفته؟

ــ مهم نیست عمو کیت رو به تو میسپارم باشه

∆دخترا برید بالا برای سفر آماده شید این مهمونی خیلی مهمه

ــ+ باشه

دخترا رفتن بالا و وسایل هاشون رو جمع کردن و کلی باهم خندیدن و روی تخت دراز کشیدن و یهو الیا گفت


+با جکس‌ چیکار کردی

ــ ای وای یادم رفت برای اینکه خودت بک.شی.ش زنده گذاشتمش

+ایول ولی میزارمش برای بعد از سفرمون نمی‌خوام حالمو بد کنم

ــ موافقم

خدمتکار کیت رو درحالی که داره گریه می‌کنه وارد اتاق می‌کنه «خ.م»

خ.م: خانم ببخشید مزاحم شدم ولی کیت خیلی داره گریه می‌کنه

ــ اشکالی نداره میتونی بری «کیت رو بغل میکنه»

+راستی تالیا یچیزی....

-هوم چیشده؟

+این بچه،این بچه ی کیه؟

-امم..امم این بچه‌ی جکسه

+بچه ی جکس(با تعجب و اعصبانیت)

-ا.ارهه(با لکنت)

+باورم نمیشه تالیا تو برای چی باید بچه ی جکس رو بیاری پیش خودت(با داد و اعصبانیت)

ویو راوی

صدای داد و بیداد الیا کل طبقه ی دوم رو پر کرده بود و اعصبانیت از توی صداش معلوم بود
تالیا کیت رو آروم میکنه و میزاره روی تخت و وقتی خم میشه به جلو گردنبند توی گردنش خودنمایی می‌کنه

+این گردنبند چیه؟؟

-خودت گفتی،این یه گردنبنده

+این گردنبند فرق میکنه گردنبندت رو بهم بده

-بیام نشون بدم فکر کنم این کما اصلا بهت نساخته،تو واقعا تغییر کردی

+من تغییر کردم یا تو منو تویی که همه ی کارامونو باهم انجام می‌دادیم جلوی چشم خودم با تهیونگ بستی که چیزی به من نگید دقیقا چه موضوعی انقدر مهمه که اینشکلی میکنی تو واقعا تغییر کردی تالیا بعد از اینکه از کما دراومدم انگار الان جلوم خواهر خودم نیست یه غریبه که نمیخواد من از زندگیش چیزی بدونم جلوم نشسته

-من هیچ تغییری نکردم تو تازه از کما دراومدی بیرون من فقط دارم رعایت حالت میکنم هرکاری میکنم فقط برای محافظت از توعه

+من نمیخوام از من محافظت کنی اگه واقعا من برات مهم بودم بهم اون موضوع رو خودت بهم میگفتی باورم کن اگه خودم بفهمم اوضاع اونطوری که تو میخوای پیش نمیره بدتر میشه

-این موضوع رو نه من بهت میگم نه خودت میفهمی خود تهیونگ باید بهت بگه

دعوای دخترا شدت میگیره صدای دادوبیداد هاشون کل طبقه رو پر میکنه همون لحظه است که تالیا از حرس منفجر میشه و میگه

-تهیونگ تورو دوست داره و زمانی که توی کما بودی تورو ب*و*سید

الیا روی تخت فرود میاد و با دستاش صورت خودش رو قاب میگیره همون لحظه فینز به سرعت به اتاق هجوم میاره

○اینجا چه خبره صدای دادتون تا پایین میاد(بعد این حرف با قیافه ی توهم رفته ی الیا مواجه میشه)

○وای خدای من تو چرا اینشکلی شدی باورم نمیشه تالیا تا هنوز از راه نرسیده انقدر حالش رو بد کردی تازه فردا هم میخواین برین روسیه الیا تو چقدر یکدنده ای تو آخه چیکار این بدبخت داری تالیا ولش کن تو به چه حقی برای خواهرت تصمیم میگیری

○واقعا برادرم حماقت بزرگی کرد که شما دوتا رو داد دست اون آدم به اصطلاح عمو مکستون

قبل از اینکه تالیا بخواد چیزی بگه الیا که اعصابش بهم ریخته بود هم بخواطر تالیا هم کاری که تهیونگ کرده و هم اینکه فینز داره به تالیا و عمو مکس بدو بیراه میگه با داد گفت.....
دیدگاه ها (۱۲)

Part19$تالیا میدونم سوشی نمیخوری ولی نودل که میخوری نه؟ بیا ...

Part18تا رسیدم به شیشه ی روبه روی اتاق الیا نفس راحت کشیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط