{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟

کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم

 

اسیر جاذبه ی بی امان ات آن پر کاهم

که ناتوانمت از طیف کهربا ، بگریزم

 

تو خویش راز اساطیر و قصه های محالی

و گر به کشور سیمرغ کیمیا بگریزم

 

به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم

اگر هر آینه سوی گذشته ها ، بگریزم

 

هوا گرفته ی عشق توام ، چگونه از این دام ،

به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟

 

به خویش هم نتوانم گریخت ، از تو که عیب است

ز آشناتری اکنون به آشنا ، بگریزم

 

کجا روم که نه در حلقه ی نگین تو باشد ؟

مگر به ساحتی از سایه ی شما بگریزم

 

به هر کجا که رَوَم ، رنگ آسمان من این است

سیاه مثل دو چشم تو ! پس چرا بگریزم؟

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریمنه طاقت خاموشی، نه ت...

بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینستصد طعنه به مجنون زده ...

الا که از همگانت عزیزتر دارمشکسته باد دلم، گر دل از تو بردار...

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر استبی قرارم کرده و گفته صبور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط