{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم


آوار  پریشانــی‌ست ،  رو  ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟


تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم


دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم


دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم


ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم


من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینستصد طعنه به مجنون زده ...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟کجا رها شوم از این طلسم...

الا که از همگانت عزیزتر دارمشکسته باد دلم، گر دل از تو بردار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط