سناریو درخواستی
سناریو درخواستی
موضوع: اگه ازمون تعریف کنن و اشتباهی بجای گفتن چشمات قشنگ میبینه بگیم چشمات قشنگه!
ایساگی: متوجه نشد اشتباه گفتی و کمی سرخ شد و گفت:«ولی چشمای تو خیلی قشنگ تره» و خب از اب شدن از خجالت نجات پیدا کردی.
باچیرا: متوجه اشتباهت شد و با شیطونی گفت:«هـــــع؟پس اینجوری فکر میکنی؟» و خب میخواستی فرار کنی اما بغلت کرد و نزاشت.
رئو: خیلی خوشحال شد و کل هفته دوبرابر بهت عشق میورزید.
ناگی: تعجب کرد چون معمولا ازش تعریف نمیکردی ولی با دیدن سرخی گونه هات و دستپاچه شدنت فهمید اشتباه گفتی ولی به روی خودش نیاورد و فقط گفت:«مرسی» و بوسه ای نرم روی گونهت گذاشت.
رین: ی لبخند محو جوری که به سختی دیده میشد روی لب هاش نقش بست ولی چیزی نگفت.
سائه: طبق معمول واکنش خاصی نداشت و فقط گفت:«اها»
شیدو: با چشمایی که شیطنت ازش میبارید گفت:«هــــــه؟خانوم کوچولو جرعت پیدا کرده، تعریف میکنه؟»
ولی نزاشت جواب بدی و حرفتو با ی بوسه روی لب هات قطع کرد.
کایزر: با لبخندی مهربون و سرشار از خوشحالی گفت:«ممنونم ات،الان واقعا چشمام رو بیشتر دوست دارم چون تو ازشون تعریف کردی!»
پایان
موضوع: اگه ازمون تعریف کنن و اشتباهی بجای گفتن چشمات قشنگ میبینه بگیم چشمات قشنگه!
ایساگی: متوجه نشد اشتباه گفتی و کمی سرخ شد و گفت:«ولی چشمای تو خیلی قشنگ تره» و خب از اب شدن از خجالت نجات پیدا کردی.
باچیرا: متوجه اشتباهت شد و با شیطونی گفت:«هـــــع؟پس اینجوری فکر میکنی؟» و خب میخواستی فرار کنی اما بغلت کرد و نزاشت.
رئو: خیلی خوشحال شد و کل هفته دوبرابر بهت عشق میورزید.
ناگی: تعجب کرد چون معمولا ازش تعریف نمیکردی ولی با دیدن سرخی گونه هات و دستپاچه شدنت فهمید اشتباه گفتی ولی به روی خودش نیاورد و فقط گفت:«مرسی» و بوسه ای نرم روی گونهت گذاشت.
رین: ی لبخند محو جوری که به سختی دیده میشد روی لب هاش نقش بست ولی چیزی نگفت.
سائه: طبق معمول واکنش خاصی نداشت و فقط گفت:«اها»
شیدو: با چشمایی که شیطنت ازش میبارید گفت:«هــــــه؟خانوم کوچولو جرعت پیدا کرده، تعریف میکنه؟»
ولی نزاشت جواب بدی و حرفتو با ی بوسه روی لب هات قطع کرد.
کایزر: با لبخندی مهربون و سرشار از خوشحالی گفت:«ممنونم ات،الان واقعا چشمام رو بیشتر دوست دارم چون تو ازشون تعریف کردی!»
پایان
- ۱۲۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط