{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونید لطفا ⇩⇩⇩⇩⇩⇩

بخونید لطفا ⇩⇩⇩⇩⇩⇩


سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست.
شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست.
در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت: اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو می دهم.
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاند، به خر گفت: من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.
خر با تعجب گفت: ولی تو قول دادی.
شیر گفت : من به تو تمام جنگل را می دهم زیرا در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند، دیگر ارزش زندگی کردن ندارد.
"کلیله و دمنه"
انسان ها نادان به دنیا می آیند نه احمق
آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!
بزرگترین دشمن سعادت و آزادی انسان ها دفاع کورکورانه از عقاید و باورهای غلط است.
دیدگاه ها (۵۱)

#مفهومی

حــــــــالِ مـــــَنحـــالِ اَســـیری اســـت که هِنــــگامِ...

یاس را باید کاشتتوی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست،و سپس گلد...

این روزها ساکت که بمانیمی رود به حساب جواب نداشتنتعمرا اگر ب...

I'm not jealous part 11وقتی زنگ خورد همه بلا نسبت گاو..مثل گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط