من چنین ام ، احمقم شاید
من چنین ام ، احمقم شاید
که می داند
که من باید
سنگ های زندان ام را به دوش کشم
به سان فرزند مریم که صلیبش را
و نه به سان شما
که دسته ی شلاق دژخیم تان را می تراشید
از استخوان های برادرتان
و رشته تازیانه جلادتان را می بافید
از گیسوان خواهرتان
و نگین به دسته ی شلاق خودکامگان می نشانید
از دندان های شکسته پدرتان !
/ سعید
که می داند
که من باید
سنگ های زندان ام را به دوش کشم
به سان فرزند مریم که صلیبش را
و نه به سان شما
که دسته ی شلاق دژخیم تان را می تراشید
از استخوان های برادرتان
و رشته تازیانه جلادتان را می بافید
از گیسوان خواهرتان
و نگین به دسته ی شلاق خودکامگان می نشانید
از دندان های شکسته پدرتان !
/ سعید
- ۳۵۵
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط