{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این برگریزانِ پاییز

این برگریزانِ پاییز
جان می‌ دهد برای عاشقی
دستِ دلبر را بگیری
و‌ از هیاهوی جهان دور شوی
غرقِ بوسه و آغوش
دوستت دارم بگویی و بشنوی
آدمی با همین بهانه‌ ها زنده می‌ ماند
بوی نمِ باران و هوای دلبرانه...
دیدگاه ها (۱)

بگذار پاییز بیایدبتازد، بباردمن در آغوش توتا همیشه غرق بهارم...

یخ زدنم بهانه بود …!دلمآغوش و دستان گرمت را میخواستو گرنه پا...

بیا …بوی پاییز را حس می‌ کنممی‌ دانم در راهیمی‌ دانی عاشقمعا...

روح من باشکه من مرده چشمان توامعاشقم باشکه من چشمه جوشان توا...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

*آبان و خورشید*آن هایی که به طناب ها می‌نگریستند، طناب هایی ...

سناریوی سوکوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط