از باغ چشم های تو یک گل ربوده ام
از باغ چشم های تو یک گل ربوده ام
یک شعر سُرخ از قِبَلِ آن سروده ام
من شاعرم، برایت اگر شعر گفته ام
آغوش خویش را به جهانت گشوده ام
من کیمیاگرم ولی از سرخ به سیاه
با بوسه های خویش لبت را کبوده ام
پیچیده ام درون لباست چو یک نسیم
از شوق تو همیشه جهانگرد بوده ام
دیدم که کوه مانع دیدار گشته است
تا آنکه بینمت کمرش را خموده ام
آن شیر شرزه ام که پس از فتح قلب تو
در مرغزار سینه ی گرمت غنوده ام
یک شعر سُرخ از قِبَلِ آن سروده ام
من شاعرم، برایت اگر شعر گفته ام
آغوش خویش را به جهانت گشوده ام
من کیمیاگرم ولی از سرخ به سیاه
با بوسه های خویش لبت را کبوده ام
پیچیده ام درون لباست چو یک نسیم
از شوق تو همیشه جهانگرد بوده ام
دیدم که کوه مانع دیدار گشته است
تا آنکه بینمت کمرش را خموده ام
آن شیر شرزه ام که پس از فتح قلب تو
در مرغزار سینه ی گرمت غنوده ام
- ۶.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط