از باغ چشم های تو یک گل ربوده ام

از باغ چشم های تو یک گل ربوده ام
یک شعر سُرخ از قِبَلِ آن سروده ام
من شاعرم، برایت اگر شعر گفته ام
آغوش خویش را به جهانت گشوده ام
من کیمیاگرم ولی از سرخ به سیاه
با بوسه های خویش لبت را کبوده ام
پیچیده ام درون لباست چو یک نسیم
از شوق تو همیشه جهانگرد بوده ام
دیدم که کوه مانع دیدار گشته است
تا آنکه بینمت کمرش را خموده ام
آن شیر شرزه ام که پس از فتح قلب تو
در مرغزار سینه ی گرمت غنوده ام
دیدگاه ها (۷)

گزیده ای از سخنان امام حسن عسکری و نوید از حضرت مهدی یازدهم...

بهزاد بهلولی

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط