{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا عشق را فروختند و با پولش نردبانی بلندتر

این‌جـا عشق را فروختند و با پولش نردبانی بلندتر
خریدند رفتند به آسمان تا خدا را
ملاقـــات کنند. غافل از این‌که "خدا" دیشب مهمان
چشمان کودکی بود که: گرسنه خوابیده بود و خدا
نگاه مهربانش را آهسته نوازش می‌کرد.
دیدگاه ها (۱)

فرد اعلا ترین چای هم که باشید،سرد بشوید از دهان میفتید!حواست...

وقتی کسی که عاشقشی رهات می کنه، بهش لبخند بزن و بذار بره، به...

آقازاده(p۲)به عمارتش رسیدیم که اهسته از ماشین پیاده شدم..پشت...

✨ Part ¹⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ وقتی ماشین به عمارت رسید، جونگ‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط