{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز پوشاندی گناهم را و دستم وانشد

باز پوشاندی گناهم را و دستم وانشد
بازهم این بنده پیش هیچکس رسوا نشد

مانده ام بار گناهم را کجا مخفی کنم
این گناهان کبیره هیچ جایی جا نشد

خواستم گریه کنم در بین آغوش کسی
هر چه گشتم خوبتر از تو کسی پیدا نشد

خواستم مثل تمام بندگان خوب تو
چند روزی بنده خوبی شوم اما نشد

خواستم که توبه ام را چند روزی نشکنم
هرچه کردم آخرش یک روز هم حتی نشد

آبرویی را که با بدبختی و بیچاره گی
قطره قطره جمع کردم عاقبت دریا نشد

خوشبحال کسی که رو سفید فاطمه است.
مثل من این روزها شرمنده زهرا نشد.

آه دارد عمر ما کم کم به آخر می رسد
آخرش یک کربلا هم قسمت ما ها نشد
دیدگاه ها (۱)

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

همین پیش پایت دلم تنگ شد نبودی برایت دلم تنگ شدنبودی سکوت وس...

<< زمان >>رحم کن! ای بی‌مروّت! ای زمان!لحظه‌ای در جایِ خود، ...

ها، غزل بانو ! برام شعر عالی پست کنعکسی از شب های قبل از خشک...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_15به خودم اومدم.من داشتم چیکار...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

جادویی عشق part 14خودشه. اشک تو چشمام جمع شد و لبخند زدم باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط