{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اومیگفتم طلاق میخواهم سرمیزشام حرفهایم را گفتم اوباچشمهای گریان ازمن دلیل خواست امامن دلیل قانع کننده ای نداشتم،نمیتوانستم بگویم به کس دیگری علاقه مندم.
روز بعد او گفت برای طلاق شرایطی دارد او ازمن یک ماه فرصت میخواست تا پسرمان با آرامش به امتحاناتش برسد درضمن خواسته بود درطول این یک ماه هر روز صبح اورا از اتاقمان بغل کرده وتا در وردودی ببرم من هم ناچارا پذیرفتم.
روزهای اول خیلی ناراحت بودم اماهرچه روزها پیش میرفت بغل کردنش برایم آسانتر میشد شایدهم این تمرین مرا قوی کرده بود
اما یک روزفهمیدم که همه لباسهایش برایش گشاد شده باخودم گفتم من برای این زن چ کرده ام؟
ازآن روز بیشتر به اوتوجه میکردم تقریبا روزهای آخربود که فکرکردم صمیمیت بین ما برگشته..
آن روز به شرکت رفتم وبه معشوقه ام که منشی شرکتم بودگفتم دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم وبلافاصله به گل فروشی رفتم وسفارش گل دادم وگفتم روی کارت بنویس تاآخرعمر تورابغل خواهم کرد..
شب بادسته گل به خانه بازگشتم ومستقیم به اتاقمان رفتم اما دیدم همسرم بی جان روی تخت است.
روزبعد ازمرگ اوفهمیدم که همسرم باسرطان میجنگید درصورتی که من مشغول معشوقه ام بودم او میدانسته که خیلی زودخواهد مرد برای همین ازمن خواسته بود تاهر روز اورا بغل کنم
حالا حداقل درنظر پسرم من شوهری مهربان برای مادرش بودم....
دیدگاه ها (۳)

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اوم...

چندین سال پیش برای تحصیل به یکی از دانشگاههای کالیفرنیا در ا...

پدر روزنامه میخواند اماپسرکوچکش مزاحمش میشد پدر صفحه ای از ر...

کودکی که لنگ کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت در...

فیک پری کوچولو

part 38🍋‍🟩نامجون:چند دقیقه بعد از اینکه هانیل رفت تو اتاقش ی...

موضوع:به کسی حق نداری نزدیک بشی وگرنه...۲ پارتیپارت ۱علامت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط