تلنگری به مسءولین
تلنگری به مسءولین
آقا مهدی اولین حقوق سپاهش را گرفته بود. به ما گفت: «امروز همه مهمون من، میخوام همه رو جیگر مهمون کنم.» خیلی سر حال بود. ما را صبحانه جگر مهمان کرد، سر صبحانه، همینطور که مشغول خوردن بودیم، پرسید: «خُب، آقای الموسوی، تعریف کن ببینم، از سمینار مشهد چه خبر؟» با آب و تاب گفتم: «آقا مهدی، سمینار نگو، بگو دومینار. عجب سمیناری بود. با هواپیما بردنمون و رفتیم هتل چهار ستاره و خلاصه همه چیز به راه بود.» تا این ها را گفتم، قیافهاش در هم رفت. حرفهایم که تمام شد، همینطور که سیخها دستش بود، گفت: «آقای الموسوی! این سیخها رو میبینی؟ روز قیامت اینها رو توی بدنت فرو میکنن. شما میتونستی با اتوبوس بری، با اتوبوس هم برگردی.» گفتم: «من که هواپیما نگرفتم، برامون گرفته بودن.» سعی کردم خودم را تبرئه کنم، اما او با ناراحتی گفت: «شما یه انسان بالغ هستی، وقتی یه جایی رو میتونیم با اتوبوس بریم، چرا با هواپیما و پول ملت بریم؟ وقتی میتونیم توی هتل معمولی بخوابیم، چرا بریم هتل چهار ستاره؟» میگفت چون مأموریت بوده و از بیتالمال خرج شده، نباید میرفتی.»
آقا مهدی اولین حقوق سپاهش را گرفته بود. به ما گفت: «امروز همه مهمون من، میخوام همه رو جیگر مهمون کنم.» خیلی سر حال بود. ما را صبحانه جگر مهمان کرد، سر صبحانه، همینطور که مشغول خوردن بودیم، پرسید: «خُب، آقای الموسوی، تعریف کن ببینم، از سمینار مشهد چه خبر؟» با آب و تاب گفتم: «آقا مهدی، سمینار نگو، بگو دومینار. عجب سمیناری بود. با هواپیما بردنمون و رفتیم هتل چهار ستاره و خلاصه همه چیز به راه بود.» تا این ها را گفتم، قیافهاش در هم رفت. حرفهایم که تمام شد، همینطور که سیخها دستش بود، گفت: «آقای الموسوی! این سیخها رو میبینی؟ روز قیامت اینها رو توی بدنت فرو میکنن. شما میتونستی با اتوبوس بری، با اتوبوس هم برگردی.» گفتم: «من که هواپیما نگرفتم، برامون گرفته بودن.» سعی کردم خودم را تبرئه کنم، اما او با ناراحتی گفت: «شما یه انسان بالغ هستی، وقتی یه جایی رو میتونیم با اتوبوس بریم، چرا با هواپیما و پول ملت بریم؟ وقتی میتونیم توی هتل معمولی بخوابیم، چرا بریم هتل چهار ستاره؟» میگفت چون مأموریت بوده و از بیتالمال خرج شده، نباید میرفتی.»
- ۲۳۴
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط