{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁵

«آقای جئون، قصه قشنگی بود!» آلیس صداش رو انداخت روی سرش، دو قدم عقب رفت و مستقیماً زل زد توی چشم‌های جین‌وو. «ولی من نه بازیچه امپراتوری شما می‌شم، نه زوجه‌ی اون مجسمه یخی! من برمی‌گردم همون یتیم‌خونه‌ای که ازش اومدم. اون‌جا حداقل کسی برام خوابِ معامله نمی‌بینه.»

چرخید تا به سمت در خروجی بره. اما دو بادیگارد غول‌پیکر فوراً جلوی ورودی سالن سد شدند.

آلیس گارد گرفت، چشم‌های خاکستری‌اش تاریک شد و آمادگی‌ش برای پیاده کردن تکنیک‌های دفاع شخصی روی صورت بادیگاردها کاملاً از قیافه‌اش پیدا بود.
«دست نگه دارید.» صدای آرام اما قاطع جین‌وو در سالن پیچید.

جین‌وو جلو آمد، دست‌هاش رو پشت کمرش گره زد و با لحنی که اصلاً خشمگین نبود، بلکه بوی دلسوزی و پختگی می‌داد، گفت: «آلیس، فکر کردی من ذوق دارم تو رو مجبوری زیر این سقف نگه دارم؟ بیرونی که تو بهش می‌گی آزادی، پر از کفتارهاییه که فقط منتظرن بفهمند دختر الکس زنده است تا پوستش رو بکنند. تو نمی‌تونی برگردی یتیم‌خونه، چون اون‌جا دیگه برات امن نیست.»

آلیس با لجبازی پوزخند زد: «از پس خودم برمیام!»

«نمی‌تونی!» جین‌وو صداش رو محکم‌تر کرد. «دفاع شخصی برای دو تا لات خیابونی جواب می‌ده، نه برای گلوله‌های ساچمه‌ای مافیا. فعلاً همین‌جا می‌مونی. نه مجبور به ازدواجی، نه قراره اجباری ببینی. فقط این‌جا در امانی.»

سونا هم جلو آمد، دست آلیس رو که از عصبانیت داغ شده بود خیلی نرم گرفت و با مهربانی گفت: «دخترم، حداقل امشب رو بمون. آرامش داشته باش. هیچ‌کس قرار نیست تو رو مجبور به کاری کنه.»

آلیس نگاهی به دست سونا انداخت، بعد به راه خروجی بسته شده و در نهایت حرصی نفسش رو فوت کرد بیرون. می‌دونست الان وقت کله‌شق‌بازی بی‌دلیل نیست؛ باید اول اوضاع این عمارت عجیب رو ارزیابی می‌کرد.

«باشه،» آلیس دستش رو کشید و موهای مشکی‌ش رو عقب داد. «امشب می‌مونم. ولی وای به حالتون اگه بخواهید منو توی اتاق زندانی کنید!»

خدمتکارها سریع دست‌به‌کار شدند تا یکی از مجلل‌ترین اتاق‌های طبقه دوم رو براش آماده کنند. آلیس در تمام طول راه، حواسش به تمام زوایای عمارت بود. از طبقه بالا اصلاً صدایی از جونکوک نمی‌یوند؛ انگار که کلاً آنجا حضور نداشت. آلیس هم به درک که حضور نداشت! برای اون، فقط پیدا کردن راهی برای فرار از این قفس طلایی مهم بود.

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۱۹)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴شیشه د...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³آلیس پ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹صبح تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط