{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴

شیشه دودی ماشین شاسی‌بلند، شهر رو مثل یه فیلمِ سیاه‌وسفیدِ بی‌صدا نشون می‌داد. آلیس تکیه داده بود به پشتی چرمی صندلی و دستاش رو توی جیب هودی اورسایزش مشت کرده بود.آلیس با اون چشم‌های خاکستری و تیزش، تمام مسیر رو زیر نظر داشت تا اگه اوضاع بوی خطری داد، راه فرار رو حساب کتاب کنه.

ماشین از دروازه‌های آهنی و غول‌پیکر عمارتی رد شد که بیشتر شبیه یه قلعه‌ی مدرن و مخوف بود تا یه خونه‌ی معمولی. بادیگاردهای کت‌وشلواری و مسلح، مثل مجسمه همه‌جا ایستاده بودن.

وکیل کیم راهنماییش کرد به داخل. برخلاف انتطارات آلیس، سالن اصلی خلوت بود؛ خبری از شلوغی و جمعیت نبود. روی مبلهای سلطنتی وسط سالن، فقط یه مرد مسن‌تر با موهای جوگندمی و کت دست‌دوز، به همراه یه زن میانسالِ خوش‌چهره و باوقار نشسته بودن.

مرد با شنیدن صدای قدم‌های آلیس، عینک مطالعه‌ش رو از روی چشم‌هاش برداشت. نگاهش که به چهره معصوم، پوست سفید و چشم‌های خاکستری آلیس افتاد، برای چند ثانیه خشکش زد... انگار داشت روح یه دوست قدیمی رو می‌دید.
«خوش اومدی، دخترم.» صدای آقای جئون جین‌وو، پر از یه صلابتِ همراه با احترام بود. اون اشاره کرد آلیس بشینه.

آلیس ننشست. با همون اندام ظریف اما ایستادگی لجبازانه‌ش، وسط سالن ایستاد و مستقیم زل زد توی چشم‌های جین‌وو:
«بهتره بریم سر اصل مطلب. منو از یتیم‌خونه کشوندید این‌جا که چی بشه؟ اصلاً شما کی هستید؟»

سونا، همسر جین‌وو، لبخند غمگینی زد و استکان چای روی میز رو جابه‌جا کرد. جین‌وو آهی کشید، از جاش بلند شد و چند قدم به آلیس نزدیک شد. لحنش طوری بود که انگار داره قصه‌ای کهنه و سنگین رو روایت می‌کنه:
«آلیس... پدرت، "الکس رُمانو"، فقط یه آدم معمولی نبود. اون شجاع‌ترین و وفادارترین دوستی بود که من توی تمام عمرم داشتم. سال‌ها پیش، زمانی که هر دوی ما توی دنیایی از دود و گلوله برای بقامون می‌جنگیدیم، شانه به شانه‌ی هم بالا اومدیم. پدرت ثروت، نفوذ و قدرتی داشت که خیلیا حسرتش رو می‌خوردن، اما وقتی اون تصادف شوم رخ داد... دنیای ما نابود شد. بعد از اون فاجعه، رقبامون چنان وحشتی راه انداختن که من برای زنده موندنِ تو، مجبور شدم ناپدیدت کنم. یتیم‌خونه امن‌ترین جایی بود که می‌شد تو رو از دست دشمنان پدرت قایم کرد.»

آلیس کلمه‌ای حرف نمی‌زد، اما قلبش توی سینه به‌شدت می‌تپید. یاد خاطرات مبهمی افتاد که هیچ‌قت با عقلش جور درنمی‌اومد.

جین‌وو ادامه داد و برگه کهنه اما رسمیی رو از روی میز برداشت:
«وقتی تو به دنیا اومدی، من و پدرت یه پیمان بستیم. یه وصیت‌نامه و قرارداد رسمی با امضای هردومون. ما قسم خوردیم زمانی که تو هفده سالت شد، با پسر بزرگ من ازدواج کنی تا نه تنها تمام ثروت و هویت واقعیِ پدرت بهت برگرده، بلکه امپراتوری ما دو خانواده برای همیشه یکی بشه.»

«چی؟!» کلمه از دهن آلیس بیرون پرید. چشم‌های خاکستری‌ش مالیده شد به برگه. «ازدواج؟! شما دیوونه شدید؟ من اصلاً پسرتون رو نمی‌شناسم! مگه من کالام که برام معامله بریدید؟!»

همون لحظه، صدای قدم‌های سنگین و آرومی از ورودی سالن پیچید. سرمای عجیبی فضای پذیرایی رو پر کرد.
جئون جونکوک وارد شد.

قدبلند، با چهره‌ای فوق‌العاده جذاب اما بی‌نهایت سرد و نفوذناپذیر. کتی مشکی به تن داشت و ابهتش طوری بود که حتی بادیگاردهای دم در هم ناخودآگاه صاف‌تر ایستادن.

بزرگترین مافیای شهر، مردی که از اجبار متنفر بود، بدون این‌که حتی یک نگاه به آلیس بندازه یا حتی زحمت پرسیدن اسم اون دختر رو به خودش بده، رد شد.

جین‌وو صداش رو محکم کرد: «جونکوک! برگرد. دارم درباره‌ی دختری که وصیت‌نامه‌ی خانواده‌ست صحبت می‌کنم.»

جونکوک دم پله‌ها مکث کرد. حتی برنگشت تا صورت آلیس رو ببینه. با صدایی بم، خش‌دار و کاملاً بی‌تفاوت گفت:
«قراردادهای کهنه‌تو برای خودت نگه دار بابا. من برای بازی‌های تو وقت ندارم.»

و بدون هیچ کلام دیگه‌ای از پله‌ها بالا رفت.
آلیس دستاش رو زد به کمرش، زل زد به مسیر رفتن جونکوک و زیر لب با حرص زمزمه کرد:
«این دیگه چه تحفه‌ایه... انگار من لنگِ یه قرانِ این جمیعتم که بخوام زنِ این مجسمه یخ بشم!»

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۲۶)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³آلیس پ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²آلیس ت...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹صبح تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط