{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هر طر ف محاصره شده بودیم. ما پایین تپه، آن ها بالا ی ت

از هر طر ف محاصره شده بودیم. ما پایین تپه، آن ها بالا ی تپه. بسته بودندمان به رگبار. چند تا بی سیم چی این طرف تپه ؛ مصطفی و سه نفر دیگر هم آن طرف. دیگر کسی سر پا نبود. سپیده زده بود. دید خوبی پیدا کردند. یک تیربارچی از بالای تپه بستمان به رگبار. گوشم را گذاشتم روی قلبش. صدایی نمی آمد.
شهید ردانی پور
دیدگاه ها (۲)

شهید مهدی حصیریان: هر نعمتی شکری دارد و شکر نعمت اسلام عزیز ...

سردار شهید مهدی زین الدین: در زمان غیبت امام زمان (عج) چشم و...

در ارتفاعات انار بودیم. هوا کاملا روشن شده بود. امدادگر زخم ...

چای روضه قلب عاشق را هوایی میکندیاد بی آبی دلم را نینوایــــ...

تکاپو پارت 50=احساست...

پارت ۸: آماده‌سازی اجباریدو زن وارد اتاق شدند. صورت‌هایی بی‌...

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط