{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی بنگچان

چندپارتی بنگچان
پارت دو


ا.ت از خونه رفت بیرون و به سمت کمپانی جی وای پی حرکت کرد..
نیم ساعت بعد به کمپانی رسید و رفت تو..
زیاد اومده بود اینجا پس خوب میدونست پسرا کجا تمرین میکنن پس مستقیم رفت سمت اتاق تمرین پسرا..
در اتاق نیمه باز بود..اول یه تقه‌ای به در زد و بعد از اینکه صدای لینو رو شنید که بهش گفت بیا تو درو کامل باز کرد و رفت داخل..
با ورودش توجه همه بهش جلب شد..

هیونجین:اووو زن داداش چه عجب بلاخره ما شما رو دیدیم!
ا.ت: می‌بخشید اوپا این چند وقت زیادی درگیر بودم..
چانگبین: مهم اینه که الان اینجایی و ما دیدیمت😁
سونگمین: تو جدی جدی خیلی احمقی😑
چانگبین: تو چه مرگته چرا امروز همش گیر دادی به منننن
سونگمین: عععع خب تو با خودت چی فک کردی معلومه که اون اومده اینجا تا شوهرشو ببینهههههه
چانگبین: خودم می‌دونممم
سونگمین: اگه میدونستی که...
لینو: بسه دیگههه ععع
- ا.ت چان رفت استودیو برو اونجا ببینش
ا.ت: خیلی ممنونم اوپا..راستی موفق باشید✊
لینو: ممنون😊🫠


ا.ت اتاق تمرین پسرا رو به مقصد استودیویی که چان الان توش بود ترک کرد..
بعد از چند دقیقه به استودیو رسید..میدونست چان الان خیلی خستس ولی خب اون اومده بود اینجا تا هم دلتنگی خودشو رفع کنه هم به چان انرژی بده پس در زد..بعد گذشت چند ثانیه و دریافت اجازه ورود درو آروم باز کرد و رفت تو..چان روی صندلی نشسته بود سخت مشغول انجام کارایی بود که ا.ت ازشون سر درنمی‌اورد..
رفت نزدیک تر و پشت سر چان وایساد.. دست آزادش رو روی موهای چان کشید و همین باعث شد چان متعجب برگرده سمت کسی که پشت سرش وایساده بود..با دیدن ا.ت تعجبش بیشتر شد..

چان: ا.ت تو..تو اینجا چیکار می‌کنی؟
ا.ت: دلم برا شوهرم تنگ شده بود مشکلی داره؟؟؟

چان یه نگاهی به صورت ا.ت انداخت و بعد با شیطنت جوابشو داد..

چان: باهات قهرم😒
ا.ت: چی؟؟ چراااا؟؟؟؟؟!!
چان: تو بخاطر من نیومدی اینجا

و بعدش دوباره برگشت سمت میزش.‌.

ا.ت: یعنی چی که بخاطر تو میومدم اینجااا من حتی برات کیک هم درست کردم
چان: راستشو بگو ا.ت بخاطر من اومدی یا بخاطر بازوهام؟

ا.ت از این حرف چان تعجب کرد مثل اینکه یادش رفته بود اون مرد خیلی راحت می‌تونه چشاشو بخونه..

ا.ت: یاا..یاا اوپاا!!

چان دوباره برگشت سمت ا.ت

چان: اوپا؟
ا.ت: یا بنگچان تو نمیتونی...

اون دختر حرفش با کشیده شدن دستش توسط بنگچان و قرار گرفتن خودش رو پاهای بنگچان نصفه موند..

ا.ت: یاا چته چرا اینطوری میکنییی؟؟؟؟؟
چان: من چیم؟؟
ا.ت: یعنی چی چیم؟
چان: من چیه تو میشم؟
ا.ت: اوپا😃
چان: تو تنت میخاره نه؟😑
ا.ت: عامم تنم؟؟نه نمیخاره چطور؟؟
چان: ا.ت
ا.ت: جانم
چان: برگرد خونه
ا.ت: نمیخام
چان: چرا؟؟؟؟؟؟
ا.ت: چون دلم برات تنگ شده
چان: نخیرم تو دلت برا من تنگ نشده تو دلت برای گاز گرفتن بازو هام تنگ شده😒
ا.ت: نخیرممم ععععع نگوو
چان: چیه مگه دروغ میگم؟؟
ا.ت: ععععع خب شاید فقط یکوچولو راست بگی🙄
چان: آها پس فقط یکوچولو..پس اگه فقط یکوچولوعه برگرد برو خونه منم تا یک ساعت دیگه کارم تموم میشه میام
ا.ت: ععع خب اوپا تو که می‌دونی من نمیتونم علاقمو با زبون نشون بدم
چان: بله می‌دونم دختر خجالتی من..ولی این دلیل نمیشه که همیشه بازوهای منو گاز بگیری🙄😒
ادامه دارد....

(دوتا پارت اول این چندپارتی خدمت شما اگه دوسش داشتین لایکش کنید🙃)
دیدگاه ها (۱۲)

موضوع: وقتی زیاد گازش میگیریبنگچان و ا.تپارت یکویو نویسندهنز...

سلام به همگی😁من لیلی هستم و تصمیم گرفتم از این بعد تو این پی...

سناریو وقتی موهات فره میخوای ساف کنی

اولین ملاقاتp

عشق ممنوع p18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط