{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی میگویی مرد من,,,

وقتی میگویی مرد من,,,
دیوانه میشوم...
وقتی به شانه هایم تکیه میکنی,,,
اوج میگیرم...
وقتی میگویی امید منی...
جان میگیریم..
حرف هایت حرف کمی نیست...
من در وجودم,میلرزم..لرزش از اینکه,باید تمام خودم را مهیا کنم,تا بسازم برایت فردا و فرداها را,تا مبادا وجود گرم تو بلرزد,,,باید مرد تمام دقایق تو باشم,,شانه هایم برایت کوه باشد...
نفسم تمام وجودم نثار تو...
دیدگاه ها (۳)

:Part8 جیمین ساف ایستاد و توی چشم های مرده روبروش خیره شد......

مرد بی رحم

صدای شلیک

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

رمان تهیونگ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط