★وقتی حالت بد میشه و... P¹(End)
★وقتی حالت بد میشه و... P¹(End)
از موقعی که اومده بود، سرش تو گوشی بود...
حتی وقتی فیلم گذاشتم داشت با یک نفر چت میکرد!
در آخر تصمیم گرفتم بپرسم:"جونگکوک با کی چت میکنی؟؟"
با لبخند گفت:" با هانا دارم حرف میزنم!"
هانا؟؟اون دختر خاله ی جونگکوک بود...
واقعا ازش خوشم نمیومد، بنابراین سرد گفتم:"هوم متوجه شدم"
چند ثانیه بهم نگاه کرد و گفت:"ناراحت شدی؟؟"
گفتم:"نه ناراحت نشدم"
نیم ساعت گذشت... جوری نادیده میگرفتمش که بفهمه دلخورم!
اومد بغلم کنه که گفتم:"چیشد؟؟کارای مهمت تموم شد؟؟ نه نه از نظرم برو به چت کردن با هانا جان ادامه بده!"
گفت:"اصلا نمیفهمم چجوری حسودی میکنی... به هانا چرا باید حسودی کنی نمیفهمم!"
صدامو بردم بالا...
_"جونگکوک از موقعی که اومدی داری با اون حرف میزنی، حواست هست اصلا؟؟"
سعی کرد لبخند بزنه... گفت:"صداتو بیار پایین"
_"نمیخوام! میخوام داد بزنم!"
چند قدم اومد جلو....
_جینا نزار دعوا کنیم!
منم چند قدم اومدم جلو و گفتم:"اتفاقا میخوام مشکلمو باهات حل کنم آقای جئون!"
ادامه دادیم... و ادامه دادیم و....
ادامه دادیم.
دعوا به جایی رسید که جونگکوک گفت:"حداقل هانا چیزای کوچیک رو بزرگ نمیکنه اون مثل تو نیست جینا!"
وقتی اینو شنیدم رفتم داخل اتاق و در رو محکم بستم...
قلبم درد میکرد! نفسم بدجور گرفته بود...
جونگکوک:
به خودم اومدم و تازه فهمیدم چی گفتم!
میخواستم برم تو اتاق اما غرورم اجازه نداد...
نشستم رو کاناپه، سرمو تکیه دادم و چشمامو بستم!
یهو به یاد آوردم جینا آسم داره!!!
سریع رفتم داخل اتاق و جینا رو دیدم که داره نفس نفس میزنه... سریع رفتم سمتش و بغلش کردم!
زیر لب میگفتم:"معذرت میخوام جینا..."
جینا با تلاش زیاد گفت:"جونگکوک کمکم کن"
باید میبردمش بیمارستان...
بنابراین سریع حاضر شدم و بردمش داخل ماشین!
خیلی تند رانندگی میکردم...
رسیدیم بیمارستان، وقتی رفتیم پیش دکتر جینا، بهم گفتن نباید برم اونجا و باید بیرون منتظر بمونم.
استرس تمام وجودم رو گرفته بود!
بعد چهل دقیقه، صدام زدن که برم پیش جینا...
وقتی رفتم پیشش دستشو گرفتم و با گریه فقط عذر خواهی کردم!
اون گفت:"آروم باش جونگکوک... من خوبم"
گفتم:"آشتی؟؟"
_"اگه دیگه انقدر زمان طولانی با هانا جان چت نکنی؛ بله"
اشکام رو پاک کردم و خندیدم:"چشم"
_"مافیای من... دوست دارم!"
_"منم دوست دارم، خانم حسود!"
اینم یک تکپارتی درخواستی... چطور بود؟؟
_ آگاتا★
از موقعی که اومده بود، سرش تو گوشی بود...
حتی وقتی فیلم گذاشتم داشت با یک نفر چت میکرد!
در آخر تصمیم گرفتم بپرسم:"جونگکوک با کی چت میکنی؟؟"
با لبخند گفت:" با هانا دارم حرف میزنم!"
هانا؟؟اون دختر خاله ی جونگکوک بود...
واقعا ازش خوشم نمیومد، بنابراین سرد گفتم:"هوم متوجه شدم"
چند ثانیه بهم نگاه کرد و گفت:"ناراحت شدی؟؟"
گفتم:"نه ناراحت نشدم"
نیم ساعت گذشت... جوری نادیده میگرفتمش که بفهمه دلخورم!
اومد بغلم کنه که گفتم:"چیشد؟؟کارای مهمت تموم شد؟؟ نه نه از نظرم برو به چت کردن با هانا جان ادامه بده!"
گفت:"اصلا نمیفهمم چجوری حسودی میکنی... به هانا چرا باید حسودی کنی نمیفهمم!"
صدامو بردم بالا...
_"جونگکوک از موقعی که اومدی داری با اون حرف میزنی، حواست هست اصلا؟؟"
سعی کرد لبخند بزنه... گفت:"صداتو بیار پایین"
_"نمیخوام! میخوام داد بزنم!"
چند قدم اومد جلو....
_جینا نزار دعوا کنیم!
منم چند قدم اومدم جلو و گفتم:"اتفاقا میخوام مشکلمو باهات حل کنم آقای جئون!"
ادامه دادیم... و ادامه دادیم و....
ادامه دادیم.
دعوا به جایی رسید که جونگکوک گفت:"حداقل هانا چیزای کوچیک رو بزرگ نمیکنه اون مثل تو نیست جینا!"
وقتی اینو شنیدم رفتم داخل اتاق و در رو محکم بستم...
قلبم درد میکرد! نفسم بدجور گرفته بود...
جونگکوک:
به خودم اومدم و تازه فهمیدم چی گفتم!
میخواستم برم تو اتاق اما غرورم اجازه نداد...
نشستم رو کاناپه، سرمو تکیه دادم و چشمامو بستم!
یهو به یاد آوردم جینا آسم داره!!!
سریع رفتم داخل اتاق و جینا رو دیدم که داره نفس نفس میزنه... سریع رفتم سمتش و بغلش کردم!
زیر لب میگفتم:"معذرت میخوام جینا..."
جینا با تلاش زیاد گفت:"جونگکوک کمکم کن"
باید میبردمش بیمارستان...
بنابراین سریع حاضر شدم و بردمش داخل ماشین!
خیلی تند رانندگی میکردم...
رسیدیم بیمارستان، وقتی رفتیم پیش دکتر جینا، بهم گفتن نباید برم اونجا و باید بیرون منتظر بمونم.
استرس تمام وجودم رو گرفته بود!
بعد چهل دقیقه، صدام زدن که برم پیش جینا...
وقتی رفتم پیشش دستشو گرفتم و با گریه فقط عذر خواهی کردم!
اون گفت:"آروم باش جونگکوک... من خوبم"
گفتم:"آشتی؟؟"
_"اگه دیگه انقدر زمان طولانی با هانا جان چت نکنی؛ بله"
اشکام رو پاک کردم و خندیدم:"چشم"
_"مافیای من... دوست دارم!"
_"منم دوست دارم، خانم حسود!"
اینم یک تکپارتی درخواستی... چطور بود؟؟
_ آگاتا★
- ۱۲۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط