حناب مستطاب محمد حسن ضرابی در کتاب خود تشرطی از بانویی که

حناب مستطاب محمد حسن ضرابی در کتاب خود تشرطی از بانویی که همراه؛ حضرت آیة الله آقای آیت اللهی رخ داده ا زبان جناب آِة الله آقای آیت اللهی نقل می کند که:

در سفر چهارم که در سال 1259 شمسی بعد اتفاق عده ای از دوستان به حج مشرف شده بودیم پس از رسیدن به جده و استقرار در مدینة الحجاج، نشسته بودیم که دیدم خانمی صدا می زند: آقای علامه، آقای علامه...

بلند شدم نزد او رفتم پرسیدم: چکار دارید؟

گفت: من از اهالی اطراف کرمانشاه هستم چند سال است که قصد داشته ام به مکه مشرف شوم، آقا امسال به من اجازه داده و توصیه کرده اند که مناسک و اعمال را با شما و براهنمایی شما انجام تهم.

پرسیدم: پپدرتان هم همراه شما هستند

گفتک آیا که می گویم منظورم امام زمان هستند و مژده داده اند که انشاء در این سفر خدمتشان می رسیم.

وقتی که با ایشان بیشتر آشنا شدم تمتوجه شدم خانمی است که ارادت بسیار فراوانی به حرت دارد و در مسیر رضای امام زمان زندگی می کند، نامش فاطمه و بدلیل علاقه زیاد به آن ضرت به او فاطمه صاحب الزمان یا فاطمه صاحبی الزمانی می گفتند.

از اینکه حضرت چنین مژده ای داده و عنایتی فرموده اند بسیار خوشحال شدم لذا در تامی منراحل انجام اعمال حج بیاد حضرت بودم، اعمال تمام شد اما اثری و خبری ندیدم. شب عید غدیر که قار بود کاروان ما فردا صبح بطرف مدینه منوره حرکت نماید باتفاق دوستان و همین خانم به مسجد تنعیم ررفتیم و برای عمره مفرده محرم شدیم. برگشتیم به مسجدالحرام، موقع برگزاری نماز عشائ به مسجد الحرام رسیدیم.

پس از طواف و نماز طواف، سعی صفا و مروه، تقصیر انجام داده، برگشتیم و طواف نساء را شروع کردیم در یحین انجاخم طواف نساء می دیدم که این خانم آرام آرام راه می رود و با حال بسیار خوشی حضرت را صدا می زند و مرتب اشک می ریزد، در نتیجه منهم منقلب شده و امام زمان را صدا می زدم و اشک می ریختم. چند نفر از دوستان هم با ما در حال طواف بودند، در شوط آخر کنار حجر السماعیل ناگهان آقایی را دیدم که جلوی من آمد و مرا در بغل گرفت و فرمود:

مرحباً و بک ابغی: احسنت بر تو.

سپس پیشانی مرا بوسید، منهم او را بوسیدم ولی دقیقا ایشان را نشناختم در عین حال مواظب بودم که طوافم بهم نخورد. پس از طواف نساء نماز طواف نساء را خوانیدیم چون می بایست این خانم را به کاروان خودش می رساندیم بلند شده و حرکت کردیم. این خانم بمم گفتک حاج آقا وعده امام زمان امشب تحقق پیدا کرد.

گفتم: چطور؟

گفت: از اول طواف نساء تا پایان طواف حضرت همراه ما بودند و من دیدم در شوط هفتم در کنار حجر اسماعیل شما را بغل گرفتند.

و در این موقع بود که متوجه شدم آن آقا امام زمان بوده اند و از اینکه همان موقع حضرت را نشاخته بودم متأثر شدم.

حاج آقای علامه می فرمودند: این خانم چند ماه بعد باتفاق شوهرش که روحانی و احتمالا آقا شیخ حمد بود بدیدن من آمدند همسر این خانم نیز از دوستان و منتظرین واقعی ضرت بود و مکر خدمت حضرت رسیده
دیدگاه ها (۹)

علامه نهاوندی از جناب اقای سیدعلی صدرالدین از علویه مکرمه عم...

ابوالحسن ضرّاب اصفهانی می گویدک در سال دویست و هشتاد و یک ب...

جناب آقای صادق محمد ی که از دوستان هستند از خانمشان نقل نمود...

ناب استاد معظم حضرت آِة الله ابطحی می فرمایند: یکی از دوستا...

اللهم عجل لولیک الفرج بالقرآن وبدماء الشهدائنایاالله

☆ با شهیدان در صحنه - ۳۴مهندس دارای ۷ گواهینامه بین‌المللی ه...

ایا خلیفه دوم عمر بن الخطاب ، با *آتش* به طرف خانه سرور زنان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط