Part15
[ #Creepy Love ]
عشق ترسناک
✦...............................
مین هو:با دخترم..سنا..مین سنا ازدواج کن
جونگکوک:چیز دیگه ای نمیخوای؟منو اون احمق؟
بلند خندیدم و نگاش کردم
جونگکوک:ببین کارم به جایی رسیده که کسی مثل تو برام شرط میزاره تا چیزی که مال خودمه رو بهم بده
تفنگمو سمتش گرفتم
جونگکوک:کسی نمیتونه چیزی که مال منه رو ازم بگیره..جهنم میبینمت
و بنگ یه تیر توی مغزش که روی زمین افتاد پوزخندی رو لبام نشست به افرادم گفتم جنازشو گمو گور کنن
سوار ماشین شدم
جونگموک:ازدواج با سنا؟تا وقتی دختری مثل لارا هست چرا اون بدرد نخور؟
مشتی به فرمون ماشین زدم بازم گفتم لارا..
چرا نمیتونم از فکرش بیرون بیام؟ اون لعنتی یه اغواگر ماهره چطور تونستم فقط با نگاه کردن از راه دور بهش انقد شیفتش بشم
من جئون جونگ کوک کسی که سر بی احساس بودنش کل کشور بدون فکر کردن شرط میبندن اصلا چطوری میتونم باهاش کاری کنم وقتی حاضر نیستم یه تار مو از سرش کم شه؟
سرمو روی فرمون ماشینم گذاشتم و چشم هامو بستم که صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد گوشیمو برداشتم
با دیدم اسم «کیم نامجون»
گوشی رو جواب دادم
نامجون:سلام هیونگ
با کلافگی دستی به موهام کشیدم و لب زدم
جونگکوک:چی میخوای نامی
نامجون:فیلمی که برات میفرستم رو ببین
گوشی رو قطع کردم به صفحه گوشیم که عکس لارا بود خیره شدم به چهره زیبا و بی نقصش خیره شدم..چشم های درشت و آبی همرنگ دریا مژه های بلندش...لبای خوش فرم و صورتیش لپ های سرخ و کیوتش.. ناخوداگاه لبخندی زدم
سریع جمعش کردم
خدایا کی من این عکسو گذاشتم؟چرا..چرا یادم نمیاد؟
اه حالا درسته که توی گوشیم پر از عکساشه اصلا چرا باید عکسای اون دختره تو گوشی من باشه؟(بنظرتون چرا؟) درحالی که اون ازم متنفره رفتم توی گالری گوشیم یکی یکی عکس هاشو علامت میزدم که پاکشون کنم که پیامکی از طرف نامجون اومد یه فیلم بازش کردم
شت این فیلمو کی گرفته؟دست نامجون چیکار میکنه
«لحضه ای لارا تو مدرسه زد تو دهن جونگکوک»
سریع پیامی براش فرستادم
جونگکوک«کی این فیلمو گرفته؟»
نامجون«نمیدونم توی اینستاگرام اپلود شده..توی مجازی پخش شده»
لارای احمق..لعنت بهش اولین کسی که جرعت کرده دست روم بلند کنه..من این دخترو میکشم!
جونگکوک«سریع پاکش کن و کسی که این فیلم رو فرستاده رو پیدا کن»
دیگه منتظر پیامش نموندم گوشیمو گذاشتم روی صندلی ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت پدرم حرکت کردم...
ویو لارا"توی اتاقم دراز کشیده بودم و مشغول فیلم دیدن بودم که پیامی از طرف jk -
اومد..
با استرس پیامو باز کردم
«چندوقت نبودم انگار زیادی بهت خوش گذشته ، ولی اینجا پایان خوشی هاته میبینمت jk -»
جیغی از سر اعصبانیتم زدم دستمو مشت کردم..
این جک کیه که حتی پلیس ها هم نتونستن پیداش کنن یا ردشو بزنن؟
فقط باید منتظر بمونم و ببینم حرکت بعدیش چیه حتما باید ببینمش حتی اگه به قیمت از دست دادن جونمم باشه..
سرمو گذاشتم روی بالش و چشم هامو بستم.
«صبح»9:10
سوا:شنیدم یه معلم جدید اومده
نیلی:اره میگن خیلی جذابه
معلم جدید با ورودش همه بلند شدیم..حق با نیلی بود..جذابه
...:سلام معلم جدیدتون هستم چوی سان..امیدوارم بتونیم باهم کنار بیایم و سال خوبی رو داشته باشیم
عشق ترسناک
✦...............................
مین هو:با دخترم..سنا..مین سنا ازدواج کن
جونگکوک:چیز دیگه ای نمیخوای؟منو اون احمق؟
بلند خندیدم و نگاش کردم
جونگکوک:ببین کارم به جایی رسیده که کسی مثل تو برام شرط میزاره تا چیزی که مال خودمه رو بهم بده
تفنگمو سمتش گرفتم
جونگکوک:کسی نمیتونه چیزی که مال منه رو ازم بگیره..جهنم میبینمت
و بنگ یه تیر توی مغزش که روی زمین افتاد پوزخندی رو لبام نشست به افرادم گفتم جنازشو گمو گور کنن
سوار ماشین شدم
جونگموک:ازدواج با سنا؟تا وقتی دختری مثل لارا هست چرا اون بدرد نخور؟
مشتی به فرمون ماشین زدم بازم گفتم لارا..
چرا نمیتونم از فکرش بیرون بیام؟ اون لعنتی یه اغواگر ماهره چطور تونستم فقط با نگاه کردن از راه دور بهش انقد شیفتش بشم
من جئون جونگ کوک کسی که سر بی احساس بودنش کل کشور بدون فکر کردن شرط میبندن اصلا چطوری میتونم باهاش کاری کنم وقتی حاضر نیستم یه تار مو از سرش کم شه؟
سرمو روی فرمون ماشینم گذاشتم و چشم هامو بستم که صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد گوشیمو برداشتم
با دیدم اسم «کیم نامجون»
گوشی رو جواب دادم
نامجون:سلام هیونگ
با کلافگی دستی به موهام کشیدم و لب زدم
جونگکوک:چی میخوای نامی
نامجون:فیلمی که برات میفرستم رو ببین
گوشی رو قطع کردم به صفحه گوشیم که عکس لارا بود خیره شدم به چهره زیبا و بی نقصش خیره شدم..چشم های درشت و آبی همرنگ دریا مژه های بلندش...لبای خوش فرم و صورتیش لپ های سرخ و کیوتش.. ناخوداگاه لبخندی زدم
سریع جمعش کردم
خدایا کی من این عکسو گذاشتم؟چرا..چرا یادم نمیاد؟
اه حالا درسته که توی گوشیم پر از عکساشه اصلا چرا باید عکسای اون دختره تو گوشی من باشه؟(بنظرتون چرا؟) درحالی که اون ازم متنفره رفتم توی گالری گوشیم یکی یکی عکس هاشو علامت میزدم که پاکشون کنم که پیامکی از طرف نامجون اومد یه فیلم بازش کردم
شت این فیلمو کی گرفته؟دست نامجون چیکار میکنه
«لحضه ای لارا تو مدرسه زد تو دهن جونگکوک»
سریع پیامی براش فرستادم
جونگکوک«کی این فیلمو گرفته؟»
نامجون«نمیدونم توی اینستاگرام اپلود شده..توی مجازی پخش شده»
لارای احمق..لعنت بهش اولین کسی که جرعت کرده دست روم بلند کنه..من این دخترو میکشم!
جونگکوک«سریع پاکش کن و کسی که این فیلم رو فرستاده رو پیدا کن»
دیگه منتظر پیامش نموندم گوشیمو گذاشتم روی صندلی ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت پدرم حرکت کردم...
ویو لارا"توی اتاقم دراز کشیده بودم و مشغول فیلم دیدن بودم که پیامی از طرف jk -
اومد..
با استرس پیامو باز کردم
«چندوقت نبودم انگار زیادی بهت خوش گذشته ، ولی اینجا پایان خوشی هاته میبینمت jk -»
جیغی از سر اعصبانیتم زدم دستمو مشت کردم..
این جک کیه که حتی پلیس ها هم نتونستن پیداش کنن یا ردشو بزنن؟
فقط باید منتظر بمونم و ببینم حرکت بعدیش چیه حتما باید ببینمش حتی اگه به قیمت از دست دادن جونمم باشه..
سرمو گذاشتم روی بالش و چشم هامو بستم.
«صبح»9:10
سوا:شنیدم یه معلم جدید اومده
نیلی:اره میگن خیلی جذابه
معلم جدید با ورودش همه بلند شدیم..حق با نیلی بود..جذابه
...:سلام معلم جدیدتون هستم چوی سان..امیدوارم بتونیم باهم کنار بیایم و سال خوبی رو داشته باشیم
- ۱.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط