Part17
[ #Creepy Love ]
عشق ترسناک
✦...............................
هانول:چیشد که درباره این موضوع کنجکاو شدی
لارا:روز تولد جونگکوک..منم اونجا بودم دوست برادرمه خب تورو دیدم که داشتی با ذوق ازش عکس میگرفتی کنجکاو شدم
هانول:اوه..بله خوب شد پرسیدی هنوزم میگم ما میتونیم دوست های خوبی باشیم بهتره قبلا رو فراموش کنیم
صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد به صفحه گوشیم نگاه کردم «ته ته»
لارا:باید جواب بدم
لبخندی زد
از روی صندلی بلند شدم و بدون خوردن قهوه ام ازش دور شدم
گوشی رو جواب دادم
تهیونگ:معلوم هست چیکار میکنی
لارا:چی میگی
تهیونگ:چطوری تونستی جونگکوک رو بزنی؟فیلمش همه جا پخش شده کل مدرسه دارن درباره تو و جونگ کوک حرف میزنن ابهت طرفو بردی زیر سوال
لارا:چه ابهتی بابا ولم کن..اصلا حقش بود
تهیونگ:اخه من از دست تو چیکار کنم
لارا:فقط تو انتخاب دوستات دقت کن بای.
پایان تماس.
......
ویو تهیونگ"طبق معمول توی کلاس نشسته بودم و سرم تویی گوشی بود..استاد اومده بود و درس میداد
یهو پیامی از طرف سوا اومد که «My girl»سیو بود سوآ
لبخندی زدم و جواب پیامشو دادم
جونگکوک که تا الان سرش روی میز بود و خواب بود لگدی به صندلیم زد حرصی نگاهش کردم که گفت
جونگکوک:هاا چیه..ساعت چنده
تهیونگ:یازده
جونگکوک:هوففف لع.نت به این مدرسه
تهیونگ:بجای غرغر کردن درس بخون
جونگکوک اخماش تو هم رفت
کوک:بزار یه پنج دقیقه ای بگذره از اینکه سرت تو گوشی بوده بعد حرف بزن
خندیدم ، جونگکوک همیشه با لحن سرد و جدی ای حرف میزد نه تنها بامن بلکه با همه حتی پدر مادرش...
تاجایی که فهمیدم یه مافیاست پس چرا میاد مدرسه؟
چندباری ازش پرسیدم ولی جواب درست حسابی بهم نداد
تهیونگ:خوب..بگیربتمرگ
کوک سرش رو روی صندلی جلوییش گذاشت وگفت
جونگکوک:نمیگفتی هم میخوابیدم
دیگه چیزی نگفتم اعصاب مصاب نداره..هه موندم با این اخلاق گو.هش لارا چطوری زدتش ایخدا
گوشیم رو روشن کردم که سوا و یه نفر دیگه پیام داده بودن اول پیام سوا رو جواب دادم و پیام کسی که شمارش سیو نبود رو باز کردم « سلام تهیونگ اوپا جنام اگه وقت داری بعد کلاس بریم کافه »
هوف باز این دختره مزاحم شماره قبلیشو بلاک کردم با این شماره پیام داده اه ازش متنفرم اخه چرا خودم وقتی یع دختر خوشگلو ناز مثل سوا دارم چشمم دنبال جنا که رفیق اول لیای هر.زست باشم
نوشتم « دیگه بهم پیام نده دوست دخترم ناراحت میشه »
جنا « یعنی چی تهیونگ😭 »
درد بگیری دختره ی نچسب
گوشیم رو خاموش کردم و توی جیبم گذاشتم به تخته نگاه میکردم اما فکرم پیش سوا بود..یعنی تو اردو میتونیم بیشتر باهم باشیم؟
عشق ترسناک
✦...............................
هانول:چیشد که درباره این موضوع کنجکاو شدی
لارا:روز تولد جونگکوک..منم اونجا بودم دوست برادرمه خب تورو دیدم که داشتی با ذوق ازش عکس میگرفتی کنجکاو شدم
هانول:اوه..بله خوب شد پرسیدی هنوزم میگم ما میتونیم دوست های خوبی باشیم بهتره قبلا رو فراموش کنیم
صدای زنگ گوشیم به صدا در اومد به صفحه گوشیم نگاه کردم «ته ته»
لارا:باید جواب بدم
لبخندی زد
از روی صندلی بلند شدم و بدون خوردن قهوه ام ازش دور شدم
گوشی رو جواب دادم
تهیونگ:معلوم هست چیکار میکنی
لارا:چی میگی
تهیونگ:چطوری تونستی جونگکوک رو بزنی؟فیلمش همه جا پخش شده کل مدرسه دارن درباره تو و جونگ کوک حرف میزنن ابهت طرفو بردی زیر سوال
لارا:چه ابهتی بابا ولم کن..اصلا حقش بود
تهیونگ:اخه من از دست تو چیکار کنم
لارا:فقط تو انتخاب دوستات دقت کن بای.
پایان تماس.
......
ویو تهیونگ"طبق معمول توی کلاس نشسته بودم و سرم تویی گوشی بود..استاد اومده بود و درس میداد
یهو پیامی از طرف سوا اومد که «My girl»سیو بود سوآ
لبخندی زدم و جواب پیامشو دادم
جونگکوک که تا الان سرش روی میز بود و خواب بود لگدی به صندلیم زد حرصی نگاهش کردم که گفت
جونگکوک:هاا چیه..ساعت چنده
تهیونگ:یازده
جونگکوک:هوففف لع.نت به این مدرسه
تهیونگ:بجای غرغر کردن درس بخون
جونگکوک اخماش تو هم رفت
کوک:بزار یه پنج دقیقه ای بگذره از اینکه سرت تو گوشی بوده بعد حرف بزن
خندیدم ، جونگکوک همیشه با لحن سرد و جدی ای حرف میزد نه تنها بامن بلکه با همه حتی پدر مادرش...
تاجایی که فهمیدم یه مافیاست پس چرا میاد مدرسه؟
چندباری ازش پرسیدم ولی جواب درست حسابی بهم نداد
تهیونگ:خوب..بگیربتمرگ
کوک سرش رو روی صندلی جلوییش گذاشت وگفت
جونگکوک:نمیگفتی هم میخوابیدم
دیگه چیزی نگفتم اعصاب مصاب نداره..هه موندم با این اخلاق گو.هش لارا چطوری زدتش ایخدا
گوشیم رو روشن کردم که سوا و یه نفر دیگه پیام داده بودن اول پیام سوا رو جواب دادم و پیام کسی که شمارش سیو نبود رو باز کردم « سلام تهیونگ اوپا جنام اگه وقت داری بعد کلاس بریم کافه »
هوف باز این دختره مزاحم شماره قبلیشو بلاک کردم با این شماره پیام داده اه ازش متنفرم اخه چرا خودم وقتی یع دختر خوشگلو ناز مثل سوا دارم چشمم دنبال جنا که رفیق اول لیای هر.زست باشم
نوشتم « دیگه بهم پیام نده دوست دخترم ناراحت میشه »
جنا « یعنی چی تهیونگ😭 »
درد بگیری دختره ی نچسب
گوشیم رو خاموش کردم و توی جیبم گذاشتم به تخته نگاه میکردم اما فکرم پیش سوا بود..یعنی تو اردو میتونیم بیشتر باهم باشیم؟
- ۱.۲k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط