{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باش

ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باش
از دوست بگو، واله و شیدا و پریشان دلم باش

دیوان غزلهای نگاهش تب احساس سروده
با خاطره ها در شب دیدار، به فرمان دلم باش

پاییز وجودم که به رویای بهاری شده پر گل
از دور، تو هم در غم من، همدم باران دلم باش

رویای غمش در شب سردم به افقهای سراب است
با شربت تلخی تو بیا بوسه ی پایان دلم باش

احساس غریبی شده همراه من و عشق نهانم
راضی شده، برگرد! تو آهوی خرامان دلم باش
دیدگاه ها (۱)

عاشقش بودم و او یکسره آزارم کرداز وفا، عشق، محبت... همه بیزا...

توزیباتـــرینزیبا....گویاتــرین حرارت شـوقو خواناتــرین اجاب...

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ایدرد بی درمان قلبم را دوا آور...

در مسیرت نکند عاشق هر کس بشویخلق را با دو سه لبخند نمک گیر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط