از دست تو جانا گله دارد دل زارم
از دست تو جانا گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم
بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم
هستی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو فقط زار و نزارم
ترسم که شوم خاک و نبینم رخ نازت
ای تو شمع شب افروز شب و روز من او یار
از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار
خستم به خدا زین همه تکرار
غمهای دلم در پشت سرم سایه به سایه
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم
بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم
هستی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو فقط زار و نزارم
ترسم که شوم خاک و نبینم رخ نازت
ای تو شمع شب افروز شب و روز من او یار
از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار
خستم به خدا زین همه تکرار
غمهای دلم در پشت سرم سایه به سایه
- ۲.۲k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط