{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Blond

#Blond

پارت ۶

Writer pov:

بعد از حرف زدن و بحث کردن سر اسلحه ها موفق شدن به یک نتیجه ایی برسن
تصمیم گرفتن که دیگه کم کم برن
با وجود اینکه هیچ کدومشون دوست نداشت بره ولی مجبور شدن
در کافه رو باز کردن و از کافه بیرون رفتن بعد از خداحافظی با پیرمرد سوار ماشین هاشون شدن و به طرف باند رفتن باید کار های باند هم انجام میدادن


از اون ور سه تا کیوتی رو داریم که درحال خندیدن و بحث کردنن
×یا هیونگ!
÷دروغ میگم مگه
+هیونگ ولش کن
÷خیله خب باشه
بعد از گذشته دقایقی
÷میگم یه پیشنهاد بدم؟
×هوم
+بگو هیونگ
÷نظرتون چیه امشب بریم بار؟
چشمای هردو نفر برقی زد
+من که پایم
×منم مشکلی ندارم
÷یس!بلاخره من شما دوتا فسیل رو از خونه بردم بیرون
+یا هیونگ ما که همیشه باهات این ور اون ور میایم که!
×راس میگه هیونگ
جین تک خندی کرد
÷خیله خب باشه بابا ولی یادتون نره ها شب خوشگل مشگل کنید شاید یه کیسی پیدا کردیم
×هیونگ!
+هیونگ!
خنده ی جین به هوا رفت


/هی دوستان
_هوم
=ها
نامجون پس گردنی زد به جونگکوک و گفت:
/یا این چه طرزه حرف زدن با بزرگتره!
_خیله خب هیونگ معذرت می خوایم حالا بگو چیکار داشتی
/حواس نمیزارین که!می خواستم بگم امشب نظرتون چیه بریم بار؟
=هه هیونگ از تو بعید بود تو باید الان میگفتی جمع کنید بریم کتابخونه یا چمیدونم جایی که داخلش علم و دانش پیدا بشه
/عه پس نظرم عوض شد میریم کتابخانه و هیچ کس حق اعتراض نداره
=خیله خب هیونگ غلط کردم باشه هرچی تو میگی
_شب بریم؟
/نه په روز بریم آره دیگه معلومه دیگه شب میریم فقط یه چیزو روشن کنم
نامجون خودشو جلو کشید و با لحنی ترسناک گفت
/نبینم کار خطرناکی کنید که خودتون میدونید چیکارتون میکنم
=ها هیونگ منظورت اینکه با کسی نخوابیم؟
_من که اینجوری نیستم نگران نباش
/دقیقا منظورم همون بود
_خیله خب باشه حالا رضایت میدید بریم پی کارمون؟
/خیله خب

At night :
همه درحال آماده شدن بودن
حالا شاید کنجکاو شده باشید چجور تیپی زدن
میخوام بهتون بگم
جیمین شلوار جذب مشکی با کت نسبتا کوتاه مشکی طوری و بالم لب شکلاتی رنگش رو زده بود با سایه اکلیلی رنگش و موهای بالا داده شدش

جین هم با با شلوار بگ آبی رنگش و هودی ش که هودی از پشت نمایی از کمرش رو نشون میداد و بالم آلبالویش رو که روی لباش کشیده بود و موهای حالت دار شدش

تهیونگ هم با شلوار آبی رنگ روشنش که از ناحیه ی ران و زانو و پایین باسنش زاپ داشت و کتی پارچه ای سفید که کمی از ناحیه سینه و ترقوه هاش معلوم بود و بالم لب توت‌فرنگی ر. که روی لباش کشیده بود و سایه مشکی که انتهای پلکش زده بود و موهای فر خوردش رو توی چشماش ریخته بود

همشون عینه فرشتان شده بودن و هرکی از کنارشون می‌گذشت خشک و مات مبهوت همونجا می‌ایستاد (خودمون هم دست کمی نداریم😭)
دیدگاه ها (۱)

#Blond پارت ۷ویوی jin :از خونه زدیم بیرون و سوار ماشین شدیم ...

#Blond پارت ۴ویوی tea :اون پسره ی جذاب بهم چشمک زدخب باید بگ...

#Blondپارت 1ویوی jimin :+ امروز باید زودتر میرفتم سرکار چون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط