{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرین‌دهنی که از لبش جان می‌ریخت

شیرین‌دهنی که از لبش جان می‌ریخت
کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت

گر شیخ به کفر زلف او ره می‌برد
خاک ره او بر سر ایمان می‌ریخت

#ابوسعید_ابوالخیر
دیدگاه ها (۲)

منِ خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل، صبوری، کنم ای...

گوش ناز تو گران است، وگرنه سر زلفمـو بـه مـو حال پریشان مـرا...

بر عشق توام، نه صبر پیداست نه دلبی روی توام، نه عقل بر جاست ...

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمدتو ساعتی ننشستی که آتشی بنشا...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

آه ز از این پس با ساز هرکس می کنمرقص جنونکه از مستی رفته رفت...

آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا می‌طلبم تا به سرم بازآ...

و اینم پارت سوم 😃پارت اول و دوم‌ رو هم ببینمتن‌کامل : 🫠❤️به ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط