دل من تنها بود...
دل من تنها بود...
دل من هرزه نبود!
دل من عادت داشت که بماند یک جا! به کجا؟ معلوم است... "به در خانه ی تو" دل من عادت داشت، که بماند آنجا!
پشت یک پرده ی توری، که تو هر روز آنرا
به کناری بزنی.
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گذری...
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود!
که تو هر روز به آن می نگری!
راستی...
"دل من را دیدی؟؟؟"
دل من هرزه نبود!
دل من عادت داشت که بماند یک جا! به کجا؟ معلوم است... "به در خانه ی تو" دل من عادت داشت، که بماند آنجا!
پشت یک پرده ی توری، که تو هر روز آنرا
به کناری بزنی.
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گذری...
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود!
که تو هر روز به آن می نگری!
راستی...
"دل من را دیدی؟؟؟"
- ۸۰۹
- ۲۹ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط