درسته که بابام یه کارگر سادست و
درسته که بابام یه کارگر سادست و
نمی تونه برام همه چی بخره...
درسته زیاد نمی بینمش...
اما میدونم که مردونگی رو با همه سادگیش خوب بلده...
می دونم سر سفرمون نون حلال آورده...
و به خاطر منه که زیر اون آفتاب داغ تابستون داره زجر میکشه و
کار می کنه...
بابا جون دوست دارم...
نمی تونه برام همه چی بخره...
درسته زیاد نمی بینمش...
اما میدونم که مردونگی رو با همه سادگیش خوب بلده...
می دونم سر سفرمون نون حلال آورده...
و به خاطر منه که زیر اون آفتاب داغ تابستون داره زجر میکشه و
کار می کنه...
بابا جون دوست دارم...
- ۳.۵k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط