{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمت با دیگری خلوت گرمی داری

دیدمت با دیگری خلوت گرمی داری
کینه در قلب من و عشق در او میکاری

باورم نیست که میثاق شکستی آخر
گرچه رفتی نرود یاد تو هرگز از سر

از همان غروب دلگیر که رفتی ز برم
کاسه های اشک و خون بود دو چشمان ترم

یخ زده زندگیم تیره شده هر روزم
دو سه سالست که پوج و بی هدف میسوزم

خودکشی از غم عشقت آخر این دنیاست
شوق دیدار تو در خواب ابد هم زیباست
دیدگاه ها (۱)

گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود منآتش مشو دودم مکن، اینگ...

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻭﺳﻌﺖ ﻏﺮﻭﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ...

بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پیدا ...

شاعری در بند عشقم عاشقی را می سرایم عاشق شعری شدم چون گفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط