{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chanin

چان وارد خوابگاه شد، لینو بهش زنگ زده بود بیاد خوابگاه چون جونگین داشت دعوای سنگینی با چانگبین میکرد و ممکن بود ناخواسته حرفایی بزنه که خودش هم نمیخواست اونها رو بگه
چان به محض ورود متوجه داد های جونگین شد
I.n: هیونگ چرا اینقدر بهم گیر میدی؟ منم آدمم!
Cb: بهت گیر میدم چون متوجه نیستی داری با زندگیت چیکار میکنی
جونگین به چانگبین نگاه کرد
I.n: گفتی مرتب ورزش کن، گفتم باشه، گفتی گونه ی هان رو نبوس حسادت میکنم گفتم باشه، ولی آیا دست خودمه که عاشقش شدم!؟
Cb: بابا دارم میگم اون رو دوست نداشته باش! آخر عاقبت نداره! مگه حرف بدی میزنم!
چان وارد اتاق شد
Bc: یک روز خونه نبودما، چتونه؟
Cb: آقای یانگ جونگین عاشق یه مرد شده!
I.n: یاااااا یه جوری میگی مرد فکر میکنه یارو 20 سال ازم بزرگتره
Cb: از نظر سنی نه ولی از نظر قیافه ای بله بیست سال ازت بزرگتره
Bc: حالا مگه چندسال ازت بزرگتره
I.n: چهارسال ازم بزرگتره همش بعد هیونگ میگه آخر عاقبت نداره
Cb: خب نداره!
Bc: حالا کی هست؟
Cb:خودت!
I.n: یاااااا هیونگ دوساعت داشتم التماست میکردم نگی!
در همین حین چان در شوک بزرگی فرو رفت که با شوخی گفت
Bc: یاااا! منظورت چیه قرار گذاشتن با من آخر عاقبت نداره، برو بیرون با آگی بنگ(بچه نون) کار دارم برو
چانگبین از اتاق رفت بیرون که چان جونگین رو به دیوار چسبوند
Bc: تو واقعا من رو دوست داری؟
جونگین به چشمای گرگ مانند چان نگاه کرد قلبش تند میزد
I.n: آره، دوست دارم...عاشق وقتاییم که تمام توجهت روی منه، عاشق وقتاییم که هرکاری برام میکنی حتی پسوورد لپ تاپتو برام میزنی تا بازی کنم، من واقعا دوستت دارم هیونگ، حتی اگر...
حرف جونگین با شروع بوسه توسط چان قطع شد، چان خیلی نرم لباشو میبوسید، عاشق طعم لبای جونگین بود، تو تایمی که با جونگین هم اتاقی بود چندباری وقتی جونگین خواب بود بوسیده بودش ولی وقتی الان جونگین بیدار بود و داشت باهاش همکاری میکرد، طعم لباش کاملا طعم کارامل میداد، دستهاش طرف کمر باریک جونگین رفت و گرفتش، از هم جدا شدن و چان پیشونی جونگین رو بوسید و عاشقانه بهش نگاه کرد
Bc: منم عاشقتم
جونگین لبخندی زد
I.n: من بیشتر :)
Bc: من خیلی بیشتر :)
Han: هعی لیدر و مکنمون هم رفتن قاطی باقالیا
Bc: یاااا شما از کی اینجایین
Fl: از اولش
Hj: عجب صحنه ای بود
Sm: پس بگو چرا چانگبین هیونگ میگفت از نظر قیافه ای بیست سال ازت بزرگتره
Bc: من هم تورو میکشم هم اون چانگبین رو
Lk: یاااا با چاگیای من چیکار داری؟
Cb: جانممممم؟
I.n: الان کدومشون چاگیاته؟
Lk: معلومه سونگمین دیگه
Han: تا الان فکر میکردم من چاگیاتم پس منم میرم با چانگبین
(این بحث ادامه دارد ولی تک پارتیمون تموم شددددد)
لیلیلیلیییییی
گفتم خیلی وقته از بقیه نذاشتم یه چیزی بزارم
دیدگاه ها (۵)

وقتی....( درخواستی)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

پسرا(چان،چانگبین،فلیکس و آی ان بودن استیشن هِد(لیسنینگ پارتی...

#سناریوموقعیت🎀: وقتی اومدن خاستگاری■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■...

خدا قربون خنده هاتونننن😭😭😭😭🎀تیکه ی آخر دنس"BAD"از ایتیز رو ر...

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

I fell for my doctor_part 7

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

would you like to be with me forever?

free from the court (p10)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط