{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از روی کاتالوگ، یک دوچرخه برای پسر خود سفارش داده بو

مردی از روی کاتالوگ، یک دوچرخه برای پسر خود سفارش داده بود.

هنگامی که دوچرخه را تحویل گرفت، متوجه شد که قبل از استفاده از دوچرخه خودش باید چند قطعه آن را سوار کند.

با کمک دفترچه راهنما تمام قطعات را دسته‌بندی کرد و در گاراژ کنار هم چید.

با وجود اینکه بارها دفترچه راهنما را به دقت مطالعه کرد ولی موفق نشد که قطعات دوچرخه را به درستی سوار کند.

متفکرانه به همسایه‌اش نگریست که مشغول کوتاه کردن چمن‌های حیاط منزل خود بود. تصمیم گرفت از او کمک بخواهد که در مسائل فنی بسیار ماهر بود.

مرد همسایه کمی به قطعات دوچرخه نگاه کرد که در گاراژ چیده شده بود. بعد با مهارت شروع به سوار کردن آن کرد. بدون اینکه حتی یک بار به دفترچه راهنما نگاه کند. پس از مدت کوتاهی تمام قطعات به درستی سوار شدند.

مرد گفت: «واقعاً عجیب است! چطور موفق شدید بدون خواندن دفترچه راهنما این کار را انجام دهید؟»

مرد همسایه با کمی خجالت گفت: «البته این موضوع را افراد معدودی می‌دانند اما من خواندن و نوشتن بلد نیستم.»

بعد با حالتی سرشار از اعتماد به نفس، لبخندی زد و اضافه کرد: «و آدمی که نوشتن بلد نیست باید حداقل بتواند فکر کند.»
دیدگاه ها (۷)

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐چند هفته دیگه هم گذشتوضعیت جیمین خیلی ب...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

🪽 𝐓𝐇𝐄 𝐁𝐎𝐘 𝐖𝐇𝐎 𝐒𝐓𝐎𝐋𝐄 𝐌𝐄 𝐅𝐑𝐎𝐌 𝐃𝐄𝐀𝐓𝐇🤍 رزا | Rosaسن: ۲۳ سالملیت:...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط