{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چـه بی پروا

چـه بی پروا
دلم آغوش ممنوعه اي را می‌خواهد
کـه تنها شرعی بودنش را
مـن می‌دانم ودلم و تو
دیدگاه ها (۱)

رفت روی تخت و خوابید.غمش هم جای دیگری نداشت برودکنارش دراز ک...

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی....چه نیازی....چه ...

تو را در بیداری می خواهماین همه در خوابهایم چه میکنی؟

چنان دوستت دارمکه کاش کسی مرا اینگونه دوست می داشت...#محمود_...

می‌دانمروزی فرا می‌رسد که بی‌پروادر دریای چشم‌هایت غرق خواهم...

“زندگی در قلبهایی که پشت سر گذاشته ایم مرگ نیست.” “بدون تو د...

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم از تو می‌گوید دلم هر با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط