{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانم

می‌دانم
روزی فرا می‌رسد که بی‌پروا
در دریای چشم‌هایت غرق خواهم شد
غرق در آرامشی بی‌انتها
که هیچ ساحلی مرا از آن بازنمی‌گرداند
و چه غرق شدنی شیرین‌تر از این
که پایانش.... آغاز جاودانگی در نگاه تو باشد؟
دیدگاه ها (۱)

او نه رویای فتح دنیا را داشتو نه در پی بلندترین قله‌ها بودفق...

تا آسمان هنوز به رنگ نقره‌گون آغشته استتا هوس بارش... نور خو...

این قمار بودقماری که سرانجامش مرگ بوداما چه باکوقتی مرگ در آ...

دلم باران می‌خواهداما ابرها هم گریه را فراموش کرده‌اند...دلم...

قراری داشتی دیرینه با معبود، می‌دانمصدایت کرد جدت احمد محمود...

دوستت دارم...این جرمِ پنهان است؛ای کاش این اقرار، پیگردِ قان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط