{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود ج

اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید کسی زبون دیگه ای بجز فارسی بلده؟ منم هرچی کلمه فرانسوی بلد بودم گفتم، یه دو سالی بازپروری بودم
دیدگاه ها (۴)

یکی از افتخارات دوران ابتدایی من اینه که مبصر کلاس بودم..وقت...

عصر جمعه یه جوریه انگار ورزش داشتیم هوا بد بوده موندیم تو ک...

نامم را والدینمزبانم را کشورمدینم را اجدادم انتخاب کردناز دا...

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻢﺳﻼﻡ ﺑﺎﺑﺎ!ﻣﻴﮕﻪ :ﺑﺒﻴﻦ ﭘﺴﺮﻡ:...

𝙋 :: 11©خیلی خب بچه ها ولش کنید جیمین میره با ا/ت حرف میزنه ...

Novel panleo ♡ #part⁶⁰ ♡『 paniz 』بعد از اینکه وسیله هام رو ج...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۷: برگرد پیشمهوای شب سرد بود.حیاط پشتی قصر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط