(استاد جذاب من ) )ლ( پارت 109 `ლ
(استاد جذاب من ) )ლ( پارت 109 `ლ
جیمین : خانم کانگ مگه نمی دونی نباید روی زمین سرد بشینی مریض میشی
با صدا جیمین که از ته چاه می آمد نمیفهمید کجاست یور دیگه در بغلش نبود فقط صدای گریه هایش رو میشنید و صدای باد شدیدی باهاش قاطی بود دست هایش را گذاشت روی سرش و چشم هایش را بست ات : کافیه دیگه .....
یهو چشم هایش را باز کرد سرش را بلند کرد دور اطراف را نگاه کرد اون خوابش برده بود اونم کناره قبر صبح زود بود مه خاکستری همه جا رو پوشونده بود ات درحالیکه کنار قبر نشسته بود همانجا خوابش برده بود دستی بر روی چشمانش کشید باز هم همان کابوس ها و خواب های که مانند یک رویا ولی ترسناک با انگشتان لرزون خاک سرد قبر را لمس نمود نگاه پر از بغض و غم اش را به اسمی که رویه سنگ قبر حک شده بود داد با دیدن اسم مادربزرگش قطرات اشک های داغ لابهلای صورتش لغزید اون برای دفعه دوم غم از دست دادن مادر رو چشید مادر بزرگی که مثله مادر بود رو از دست داده بود قلبش با همین خاک ها یکی شده بود سه سال از رفتن جیمین میگذشت متصل بعد از رفتن اون مادر بزرگش رو بر اثر سکته قلبی از دست داد و حال اون هیچ اومدی برای ادامه زندگیش نداشت اشک های که مثله سیل رویه صورتش هجوم آورده بودن را با پشته دستش پاک نمود دستش را روی خاک سرد قبر کشید با صدای آروم و بغض آلودی نجوا کرد
ات : دیدی چطوری قلبم با همین خاک ها یکی شد دیگه نوه شیطون پرشور خنده رو نداری قلب کانگ ات مرد تک تک عضو های بدنش پودر شدن
با تک تک کلماتی که بیان میکرد بارون اشک ها روی صورتش جاری بودن
نمیتونست قلب شکسته و ترک خورده شده خودش رو درست کنه
همانجا رویه زمین سرد نشسته بود سرمای زمستون رو تا مغز استخوان هایش حس میکرد اما دیگه اونم براش مهم نبود وقتی قلبی رو برای پناه نداشته باشی سرمای که وجودت رو مثله خوره میخوره هم برات مهم نیست
سر انجام جرعت کرد از روی زمین بلند شد شلوار مشکی تیشرت هم رنگ شلوارش پالتوی بلند مشکی اش، موهای دم اسپی بسته شده اش ساعت سیاه نیم بوت همرنگی لباس هایش ، همه این ها رنگ غم و دل شکستگی اش را به راحتی نشون میداد
دستی بر روی سنگ خبر کشید با صدای بغض آلودی نجوا نمود
ات : دارم میرم مادر بزرگ اما دوباره برمیگردم تا میرم مطمئنم می کو بیدار میشه نمیخوام نگران من بشه.. خداحافظ مادر بزرگ
قدم برداشت و از آن محل دور شد به طرف ماشین مشکی اش رفت درب را باز کرده و سوار شد ...
جیمین : خانم کانگ مگه نمی دونی نباید روی زمین سرد بشینی مریض میشی
با صدا جیمین که از ته چاه می آمد نمیفهمید کجاست یور دیگه در بغلش نبود فقط صدای گریه هایش رو میشنید و صدای باد شدیدی باهاش قاطی بود دست هایش را گذاشت روی سرش و چشم هایش را بست ات : کافیه دیگه .....
یهو چشم هایش را باز کرد سرش را بلند کرد دور اطراف را نگاه کرد اون خوابش برده بود اونم کناره قبر صبح زود بود مه خاکستری همه جا رو پوشونده بود ات درحالیکه کنار قبر نشسته بود همانجا خوابش برده بود دستی بر روی چشمانش کشید باز هم همان کابوس ها و خواب های که مانند یک رویا ولی ترسناک با انگشتان لرزون خاک سرد قبر را لمس نمود نگاه پر از بغض و غم اش را به اسمی که رویه سنگ قبر حک شده بود داد با دیدن اسم مادربزرگش قطرات اشک های داغ لابهلای صورتش لغزید اون برای دفعه دوم غم از دست دادن مادر رو چشید مادر بزرگی که مثله مادر بود رو از دست داده بود قلبش با همین خاک ها یکی شده بود سه سال از رفتن جیمین میگذشت متصل بعد از رفتن اون مادر بزرگش رو بر اثر سکته قلبی از دست داد و حال اون هیچ اومدی برای ادامه زندگیش نداشت اشک های که مثله سیل رویه صورتش هجوم آورده بودن را با پشته دستش پاک نمود دستش را روی خاک سرد قبر کشید با صدای آروم و بغض آلودی نجوا کرد
ات : دیدی چطوری قلبم با همین خاک ها یکی شد دیگه نوه شیطون پرشور خنده رو نداری قلب کانگ ات مرد تک تک عضو های بدنش پودر شدن
با تک تک کلماتی که بیان میکرد بارون اشک ها روی صورتش جاری بودن
نمیتونست قلب شکسته و ترک خورده شده خودش رو درست کنه
همانجا رویه زمین سرد نشسته بود سرمای زمستون رو تا مغز استخوان هایش حس میکرد اما دیگه اونم براش مهم نبود وقتی قلبی رو برای پناه نداشته باشی سرمای که وجودت رو مثله خوره میخوره هم برات مهم نیست
سر انجام جرعت کرد از روی زمین بلند شد شلوار مشکی تیشرت هم رنگ شلوارش پالتوی بلند مشکی اش، موهای دم اسپی بسته شده اش ساعت سیاه نیم بوت همرنگی لباس هایش ، همه این ها رنگ غم و دل شکستگی اش را به راحتی نشون میداد
دستی بر روی سنگ خبر کشید با صدای بغض آلودی نجوا نمود
ات : دارم میرم مادر بزرگ اما دوباره برمیگردم تا میرم مطمئنم می کو بیدار میشه نمیخوام نگران من بشه.. خداحافظ مادر بزرگ
قدم برداشت و از آن محل دور شد به طرف ماشین مشکی اش رفت درب را باز کرده و سوار شد ...
- ۱۴.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط