{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه دو پارت رو باهم گذاشتم

بچه دو پارت رو باهم گذاشتم


پرده چهارم: راز آینه

جونگکوک تصمیم گرفت آینه را بررسی کند. به یک فروشنده‌ی عتیقه‌جات قدیمی رفت. پیرمرد با دیدن آینه، رنگ از صورتش پرید.

«این... این آینه‌ی لعنتی است. ۱۰۰ سال پیش، یک زن آن را ساخت تا روح خود را درون آن قفل کند. می‌گفت تنهاست و می‌خواهد کسی را با خود ببرد. هرکس به مدت ۷ شب به آن نگاه کند، روحش جایگزین روح او می‌شود.»

جونگکوک پرسید: «چطور می‌توان نابودش کرد؟»

پیرمرد گفت: «تنها راه این است که کسی خودش را درون آینه قفل کند. اما اگر اشتباه کنی، هر دو تا ابد در آن می‌مانند...»

---

پرده پنجم: انتخاب جونگکوک

جونگکوک به هتل برگشت. جین روی تخت دراز کشیده بود، نگاهش خالی بود. آینه روی میز کنار تخت بود.

جونگکوک جلو رفت و آینه را برداشت. به انعکاس خودش نگاه کرد. صدایی از درون آینه آمد: «بیا پیشم... تنها نذار منو...»

جونگکوک با خونسردی گفت: «من می‌آیم... ولی تو باید جین را آزاد کنی...»

آینه خندید. صدایی سرد و بی‌روح. «اگر تو بیایی، او آزاد می‌شود. ولی تو تا ابد درون من می‌مانی...»

جونگکوک لبخند زد. «برای دوستم... حاضرم...»

آینه شروع به درخشیدن کرد. نور سفیدی از آن بیرون زد. جونگکوک نورش را تا آخرین لحظه در آغوش گرفت.
دیدگاه ها (۰)

بچه ها دو پارت اخر هم با هم گذاشتم اگر خوشتو امد بهم یگید پر...

بایست توی بلک پینک حیسو عه بهم بگو منم خیلی دوستش دارم جیسور...

پرده سوم: تغییراتروزها گذشت. جین دیگر به‌ندرت با اعضای گروه ...

پرده دوم: شب اولجونگکوک، هم‌گروهی جین، چند روزی بود که رفتار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط