{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک قهوه سر میز به یادت قجری

یک قهوه سر میز به یادت قجری
یک عالمه بغض با کمی در به دری

یاد تو نشسته باز مهمان من است
مدیون منی دست به جیبت ببری

علی صفری
دیدگاه ها (۱)

رو به هر سو می کنم اما نمی لغزم ز راه همچو من ثابت قدم در کا...

دو تا فنجان سر میزم دوبارهخوشامدهای ناچیزم دوبارهاگر چه ساله...

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود چشمان تو حتی نگران نیست م...

تو ای خاتون خواب من، منِ تن خسته را دریابمرا همخانه کن تا صب...

حالا که فکر میکنم..با دیدن مردت که پشت میز غذاخوری نشسته بود...

Fate is predetermined.

ری اکشن تایجو به عنوان هم خونه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط