یک قهوه سر میز به یادت قجری

یک قهوه سر میز به یادت قجری
یک عالمه بغض با کمی در به دری

یاد تو نشسته باز مهمان من است
مدیون منی دست به جیبت ببری

علی صفری
دیدگاه ها (۱)

رو به هر سو می کنم اما نمی لغزم ز راه همچو من ثابت قدم در کا...

دو تا فنجان سر میزم دوبارهخوشامدهای ناچیزم دوبارهاگر چه ساله...

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود چشمان تو حتی نگران نیست م...

تو ای خاتون خواب من، منِ تن خسته را دریابمرا همخانه کن تا صب...

سلام روز قشنگت به‌خیر لب شکریسلامتی، خبری تازه نیست خوش‌خبری...

..شوق من چندین برابر میشود با دیدنتوای من دیوانه ام دیوانه ی...

نام:وقتی پسر داییت بود بعد از ۱۵ سال دیدیشپارت:۱پدر آدم در م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط