تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود

چشمان تو حتی نگران نیست مترسک

عبدالجبار کاکایی
دیدگاه ها (۳)

یک قهوه سر میز به یادت قجرییک عالمه بغض با کمی در به درییاد ...

رو به هر سو می کنم اما نمی لغزم ز راه همچو من ثابت قدم در کا...

تو ای خاتون خواب من، منِ تن خسته را دریابمرا همخانه کن تا صب...

دلم گرفت از این لحظه های تنهاییترحمی کن و بازآ، بیا بمان با ...

این یه ملخ سادست ولی کلی چیزی داره😩😅

پروردگارا، اگر این برنامه تو نیست، به من کمک کن تا دیگر نگرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط