{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی مرگ و عشق

بازی مرگ و عشق...🫧
پارت ۷
جیمین تونست ...از پسش بر اومد...تونست از یونگیش محافظت کنه ولی....داشت دیر میشد...وقتی جیمین همه ی بادیگارد هارو کشت یونگی کل شونش پر از خون بود...دوید سمت یونگی و با تمام زورش بردش بیمارستان...
جیمین: آقای دکتر حالش خوب میشه نه ؟ برمیگرده؟ آره آره برمیگرده •لرزون•
دکتر: الان تو کما هستن و امکان زنده موندشون ۵۰ ۵۰ هست...دیگه کاری از من بر نمیاد آقای پارک...
جیمین: ولی اون دوباره برمیگرده...چشای سرد و پر غرورش و باز میکنه...مطمئنم • بغض•

اتاق یونگی•~•
جیمین: هی پیشی کوچولو....من باید بیشتر مراقبت میبودم...قسم خوردم ...از روزی که بهت علاقه پیدا کردم...قسم خوردم نگهت میدارم...ولی الان...تو رو تخت بیمارستانی و من کاری نمیتونم بکنم •لرزون•

♡۴ روز بعد♡
توی این ۴ روز جیمین تمام وقت پیش یونگیش می‌نشست و باهاش حرف می‌زد...باور داشت...میدونست اون قویه...میدونست اون برمیگرده پیشش...نا امید نشد...روز ها براش آواز میخوند...تا بالاخره چشمای گربه ایش و باز کنه...ولی هیچ علائمی نداشت...ولی صبح که داشت براش آهنگی میخوند...یهو صدایی شنید...صدای سرفه...آره...یونگیش بیدار شد...یونگیش جنگید... برگشت پیشش..

اینم از پارت ۷ امیدوارم خوشتون بیاد○~○
دیدگاه ها (۵)

مامی ویس برگشتهههههه😜💃چه خبرا؟حالتون چطوره کوچولو های من؟😆یه...

بازی مرگ و عشق•~•پارت ۶یونگی تو شرایط بدی بود ولی هنوزم غرور...

پارت چهارم: داستان از دیدگاه یونگی: سوار ماشین مرد مقابلش شد...

P21🍯your beautiful writer🎀: چند هفته گذشت و حال لارا روز به ...

پارت دوازدهم:داستان از دیدگاه یونگی:چون تا چند روز بعد قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط