درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی دارین فیلم مثبت ۱۸ میبینین و خجالت میکشی.......
لینو و هیونجین برادرای ناتنی تو بودن و تو واقعا دوستشون داشتی ولی اونا تورو به چشم یه خواهر معمولی نمیدیدن و هردوشون روی تو کراش داشتن و هر سه تاتون برای ادامه تحصیل اومده بودین خارج و تنهایی زندگی میکردین اونا داشتن جلوی تلوزیون یه فیلم میدیدن و تو داشتی طبقه ی بالا اتاق اون دوتا شلخته ی طبقه پایین رو تمیز میکردی بعد از اینکه کارت تموم شد رفتی پایین تا سرشون غرغر کنی تا شاید روشون تاثیر بزاره و دیگه اتاقاشون رو کثیف نکنن وقتی رسیدی پایین بدون نگاه کردن به تلوزیون شروع کردی به غر غر کردن
+یااا من چند بار باید بهتون بگم که اتاقاتون رو به گوه نکشین واقعا خسته شدم چرا شما دوتا آدم نمیشین؟
_اوه ا/ت خسته نباشی توهم بیا فیلم ببین
تا نگاهتو به تلوزیون دادی با یه صحنه ای مواجه شدی که باعث ریزش سبیلات شد
+امممم نه ممنون ترجیح میدم برم توی اتاقم
لینو دستتو کشید و تورو بزور نشوند کنارش روی مبل
+یااا چیکار میکنین شاید من دوست نداشته باشم از این کثافت کاریا نگاه کنم
*باید بهش عادت کنی
بعد از چند دقیقه داشتی به وضوح سرخ شدن گونه هات رو حس میکردی
_لینو
*هوم؟
_بنظرم دیگه نگاه کردن جواب نمیده باید عملیش کنیم نظرت تو چیه؟
*فکر کنم خودت بهتر بدونی که نظرم چیه هیونگ
+میخواین برین بار؟
_نه
+پس چی
_میخوایم به جای اینکه سه نفره زندگی کنیم از این به بعد چهار نفره به زندگیمون پبردازیم
+هی هی هوانگ هیونجین نگو.....
_دقیقا
+شما برادرای منین چطوری میخواین اینکارو کنین؟ اصن اینو ولش دونفرههه؟؟؟
*مگه چشه؟
+من نمیتونم شرمنده
تا خواستی بلند شی دستت توسط هیون کشیده شد و افتادی روش که زیر دلت یه چیز سفت رو حس کردی که میگفت:
ا/ت ی بیچاره قراره به معنای واقعی به فاک بری
#تکپارتی
وقتی دارین فیلم مثبت ۱۸ میبینین و خجالت میکشی.......
لینو و هیونجین برادرای ناتنی تو بودن و تو واقعا دوستشون داشتی ولی اونا تورو به چشم یه خواهر معمولی نمیدیدن و هردوشون روی تو کراش داشتن و هر سه تاتون برای ادامه تحصیل اومده بودین خارج و تنهایی زندگی میکردین اونا داشتن جلوی تلوزیون یه فیلم میدیدن و تو داشتی طبقه ی بالا اتاق اون دوتا شلخته ی طبقه پایین رو تمیز میکردی بعد از اینکه کارت تموم شد رفتی پایین تا سرشون غرغر کنی تا شاید روشون تاثیر بزاره و دیگه اتاقاشون رو کثیف نکنن وقتی رسیدی پایین بدون نگاه کردن به تلوزیون شروع کردی به غر غر کردن
+یااا من چند بار باید بهتون بگم که اتاقاتون رو به گوه نکشین واقعا خسته شدم چرا شما دوتا آدم نمیشین؟
_اوه ا/ت خسته نباشی توهم بیا فیلم ببین
تا نگاهتو به تلوزیون دادی با یه صحنه ای مواجه شدی که باعث ریزش سبیلات شد
+امممم نه ممنون ترجیح میدم برم توی اتاقم
لینو دستتو کشید و تورو بزور نشوند کنارش روی مبل
+یااا چیکار میکنین شاید من دوست نداشته باشم از این کثافت کاریا نگاه کنم
*باید بهش عادت کنی
بعد از چند دقیقه داشتی به وضوح سرخ شدن گونه هات رو حس میکردی
_لینو
*هوم؟
_بنظرم دیگه نگاه کردن جواب نمیده باید عملیش کنیم نظرت تو چیه؟
*فکر کنم خودت بهتر بدونی که نظرم چیه هیونگ
+میخواین برین بار؟
_نه
+پس چی
_میخوایم به جای اینکه سه نفره زندگی کنیم از این به بعد چهار نفره به زندگیمون پبردازیم
+هی هی هوانگ هیونجین نگو.....
_دقیقا
+شما برادرای منین چطوری میخواین اینکارو کنین؟ اصن اینو ولش دونفرههه؟؟؟
*مگه چشه؟
+من نمیتونم شرمنده
تا خواستی بلند شی دستت توسط هیون کشیده شد و افتادی روش که زیر دلت یه چیز سفت رو حس کردی که میگفت:
ا/ت ی بیچاره قراره به معنای واقعی به فاک بری
- ۸.۹k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط