پارت
پارت ۲۷ :
یکه و تنها
باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخمی بود کسی نمیفهمید ...اون تکتک اعضای دسته سوم رو زمین انداخت و از سر راه کنار کشید حالا خیلی با شکوه جلوی کیساکی وایستاده بود و میله اهنی رو سمت گلوش گرفته بود
کیساکی: فقط کشتن منو امتحان کن عوضی من...
ولی حرف کیساکی تمام نشد بود که چیزی حواسش رو پرت کرد باجی خونریزی داشت
از پشت باجی درست همون جای که کازوتورا چاقو زده بود خون میریخت
باجی شروع کرد به سرفه کردن و از دهنش خون به بیرون میپاشید
باجی: لـ..ـعـ..نـ...تـ..ی
سوزومه دوید سمت باجی از کنار تاکه و چیفویو رد شد که باجی رو به سوزومه داد زد
باجی : سوزومه ! جلو تر نیا
با این حرفه باجی سوزومه سر جاش میخکوب شد لحن باجی جوری بود که کسی نمیتونیت نه بگه
سوزومه : باجی !!! تمومش کن ....حالت خوب نیست
باجی پوزخنده نصفه نیمه ای زد : فکر کنم این اخرشه
چیفویو: باجی سان این حرفو نزن ...
باجی چند تک سرفه دیگه کرد و با زانو زمین افتاد از دهنش خون میومد و حالش اصلا خوب نبود همه خشکشون زده بود...
✻✽✻✼✽✻✼✽✻✽✻
باجی از شدت درد و خونریزی بیهوش افتاد زمین
تاکه توی ذهن : نه نه نه نه این امکان نداره باجی یک قدم تا شکست دادن کیساکی داشت ....چرا بیهوش شد
چیفویو: کیساکی !!! چه غلطی با باجی کردی ؟
کیساکی با یه لحن خونسرد که اعصاب ادم رو خورد میکرد گفت : من کاری نکردم اون چاقو خورده !
تاکه میچی توی ذهن : باجی سان گفت یه خراش سادس...دروغ گفت حالس واقعا بده
سوزومه برگشت و به کازوتورا به چهار زانو روی زمین نشسته بود نگاه کرد
کازوتورا با حالت دیوانهواری زیر لب زمزمه میکرد : تقصیر باجیه تقصیر باجیه تقصیر...
سوزومه : کازوتورا تو .... چی کار کردی
کیساکی پوزخند زد : بالاخره احمق بازی های کازوتورا کار دستشون داد
سوزومه یک قدم سمت کازوتورا برداشت ولی کیساکی رو مخاطب قرار داد و گفت
سوزومه : ببند دهنت رو ...
کیساکی برگشت سمت مایکی که به سختی سر پا وایستاده بود و تعادلش رو حفظ کرده بود
کیساکی: درست میگم فرمانده ؟
تاکه توی ذهن : کیساکی عوضی میخواد مایکی رو تحریک کنه تا کازوتورا رو بکشه ... این اصلا خوب نیست
سوزومه برگشت سمت مایکی رو زیر لب چیزی گفت که خیلی شبیه « نه به حرفش گوش نده » بود
مایکی با یه لحن اعصبی رو به کازوتورا گفت : خیلی وقته میخواستم بکشمت ... از وقتی داداشم رو کشتی !!!!
◐◑◐◑◐◑
مایکی اعصبانی بود هر کس دیگه ای هم بود این رو میفهمید بعد از اینکه هانما با زبون خوش قبول نکرد مبارزه تموم شده مایکی با یه لگد چنان زمینش زد که بیهوش شد
مایکی با یک لگد یکی از خدایان والهالا رو از زمین بیرون کرد این بین اعضای والهالا سرو صدا کرد دیگه به جای رسیده بود که اعضای والهالا داشتن فرار میکرد اگه هانما نتونسته بود جلوی مایکی رو بگیره اونها هم نمیتونستن بعد مایکی رفت سراغ کازوتورا میخواست اون رو هم نابود کنه
مایکی : کازوتورا اگه تنها چیزی که توی سرته نابود کردن چیز های با ارزشه خودم میکشمت
بعد چنان محکم به کازوتورا لگد زد که چند متر اون طرف تر پرت شد مایکی این کارش رو چندیدن و چند بار ادامه داد اخر سر روی شکم کازوتورا نشست شروع کرد به مشت زدن به صورتش
سوزومه چند قدم به جلو برداشت انگار تنها کسی بود که از این ورژن مایکی ترسی نداشت
سوزومه : مایکی !!! ولش کن تو ......اگه اون رو بکشی هیچ فرقی با کازوتورا نداری !!! میشی یه قاتل
×∆×∆×∆×
چند دقیقه بعد:
باجی با لرزش زیادی از جا بلند شد به سختی تعادلش رو حفظ کرد و صاف وایستاد
باجی زمزمه وار گفت: مایکی ، سوزومه ....
چیفویو: باجی - سان !
باجی بلند شد به سوزومه که از پشت مشت مایکی رو گرفته بود با کازوتورا که مایکی صورتش رو خونی کرده بود و گردنش رو فشاز میداد و به مایکی که از کنترل خارج شده بود نگاه کرد
باجی با داد : مــــــایـــــکـــــی !!
مایکی و سوزمه هر دو ساکت شدن دست از مبارزه کشیدن و به باجی که لبخند زده بود نگاه کردن
سوزومه با بغض: باجی احمق....
باجی : شما دوتا به خاطر من اعصبانی شدید ؟ ازتون ممنونم روفقا
مایکی و سوزومه اروم به سمت باجی روفتن هر دو تعجب زده بودن باجی واقعا حالش خوب بود ؟ یا باز داشت تظاهر میکرد ؟
|=|=|=|=|=|
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
یکه و تنها
باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخمی بود کسی نمیفهمید ...اون تکتک اعضای دسته سوم رو زمین انداخت و از سر راه کنار کشید حالا خیلی با شکوه جلوی کیساکی وایستاده بود و میله اهنی رو سمت گلوش گرفته بود
کیساکی: فقط کشتن منو امتحان کن عوضی من...
ولی حرف کیساکی تمام نشد بود که چیزی حواسش رو پرت کرد باجی خونریزی داشت
از پشت باجی درست همون جای که کازوتورا چاقو زده بود خون میریخت
باجی شروع کرد به سرفه کردن و از دهنش خون به بیرون میپاشید
باجی: لـ..ـعـ..نـ...تـ..ی
سوزومه دوید سمت باجی از کنار تاکه و چیفویو رد شد که باجی رو به سوزومه داد زد
باجی : سوزومه ! جلو تر نیا
با این حرفه باجی سوزومه سر جاش میخکوب شد لحن باجی جوری بود که کسی نمیتونیت نه بگه
سوزومه : باجی !!! تمومش کن ....حالت خوب نیست
باجی پوزخنده نصفه نیمه ای زد : فکر کنم این اخرشه
چیفویو: باجی سان این حرفو نزن ...
باجی چند تک سرفه دیگه کرد و با زانو زمین افتاد از دهنش خون میومد و حالش اصلا خوب نبود همه خشکشون زده بود...
✻✽✻✼✽✻✼✽✻✽✻
باجی از شدت درد و خونریزی بیهوش افتاد زمین
تاکه توی ذهن : نه نه نه نه این امکان نداره باجی یک قدم تا شکست دادن کیساکی داشت ....چرا بیهوش شد
چیفویو: کیساکی !!! چه غلطی با باجی کردی ؟
کیساکی با یه لحن خونسرد که اعصاب ادم رو خورد میکرد گفت : من کاری نکردم اون چاقو خورده !
تاکه میچی توی ذهن : باجی سان گفت یه خراش سادس...دروغ گفت حالس واقعا بده
سوزومه برگشت و به کازوتورا به چهار زانو روی زمین نشسته بود نگاه کرد
کازوتورا با حالت دیوانهواری زیر لب زمزمه میکرد : تقصیر باجیه تقصیر باجیه تقصیر...
سوزومه : کازوتورا تو .... چی کار کردی
کیساکی پوزخند زد : بالاخره احمق بازی های کازوتورا کار دستشون داد
سوزومه یک قدم سمت کازوتورا برداشت ولی کیساکی رو مخاطب قرار داد و گفت
سوزومه : ببند دهنت رو ...
کیساکی برگشت سمت مایکی که به سختی سر پا وایستاده بود و تعادلش رو حفظ کرده بود
کیساکی: درست میگم فرمانده ؟
تاکه توی ذهن : کیساکی عوضی میخواد مایکی رو تحریک کنه تا کازوتورا رو بکشه ... این اصلا خوب نیست
سوزومه برگشت سمت مایکی رو زیر لب چیزی گفت که خیلی شبیه « نه به حرفش گوش نده » بود
مایکی با یه لحن اعصبی رو به کازوتورا گفت : خیلی وقته میخواستم بکشمت ... از وقتی داداشم رو کشتی !!!!
◐◑◐◑◐◑
مایکی اعصبانی بود هر کس دیگه ای هم بود این رو میفهمید بعد از اینکه هانما با زبون خوش قبول نکرد مبارزه تموم شده مایکی با یه لگد چنان زمینش زد که بیهوش شد
مایکی با یک لگد یکی از خدایان والهالا رو از زمین بیرون کرد این بین اعضای والهالا سرو صدا کرد دیگه به جای رسیده بود که اعضای والهالا داشتن فرار میکرد اگه هانما نتونسته بود جلوی مایکی رو بگیره اونها هم نمیتونستن بعد مایکی رفت سراغ کازوتورا میخواست اون رو هم نابود کنه
مایکی : کازوتورا اگه تنها چیزی که توی سرته نابود کردن چیز های با ارزشه خودم میکشمت
بعد چنان محکم به کازوتورا لگد زد که چند متر اون طرف تر پرت شد مایکی این کارش رو چندیدن و چند بار ادامه داد اخر سر روی شکم کازوتورا نشست شروع کرد به مشت زدن به صورتش
سوزومه چند قدم به جلو برداشت انگار تنها کسی بود که از این ورژن مایکی ترسی نداشت
سوزومه : مایکی !!! ولش کن تو ......اگه اون رو بکشی هیچ فرقی با کازوتورا نداری !!! میشی یه قاتل
×∆×∆×∆×
چند دقیقه بعد:
باجی با لرزش زیادی از جا بلند شد به سختی تعادلش رو حفظ کرد و صاف وایستاد
باجی زمزمه وار گفت: مایکی ، سوزومه ....
چیفویو: باجی - سان !
باجی بلند شد به سوزومه که از پشت مشت مایکی رو گرفته بود با کازوتورا که مایکی صورتش رو خونی کرده بود و گردنش رو فشاز میداد و به مایکی که از کنترل خارج شده بود نگاه کرد
باجی با داد : مــــــایـــــکـــــی !!
مایکی و سوزمه هر دو ساکت شدن دست از مبارزه کشیدن و به باجی که لبخند زده بود نگاه کردن
سوزومه با بغض: باجی احمق....
باجی : شما دوتا به خاطر من اعصبانی شدید ؟ ازتون ممنونم روفقا
مایکی و سوزومه اروم به سمت باجی روفتن هر دو تعجب زده بودن باجی واقعا حالش خوب بود ؟ یا باز داشت تظاهر میکرد ؟
|=|=|=|=|=|
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
- ۱۰.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط