پارت
پارت ۲۶ :
باجی وارد میشود
تاکه میچی تعجب کرده بود...یعنی کیساکی واقعا میخواست از مایکی محافظت کنه ؟ نه امکان نداشت کاسه ای زیر نیم کاسه بود
تاکه توی ذهن : لعنتی قبل از اینکه بفهمم عروسک خیمه شب بازی اون عوضی شدم این اصلا خوب نیست ... افتضاحه !!!!
یک هو به چیزی از گوشه چشم تاکه رد شد یکی که میله به دست داشت از کوه ماشین های قراضه بالا میرفت
مرد درست رفت پشت سر کیساکی و با میله سر کیساکی رو هدف گرفت ، با صدای بلند داد زد
مرد: خیلی وقته منتظرم این لحظم!!!
بعد قبل از اینکه کسی بفهمه چی به چیه اونقدر محکم با میله به سر کیساکی زد که پرت شد اون طرف عینکش شکست و عدسی عینکش تیکه تیکه شد
حالا همه میتونست صورت مردی که کیساکی رو زده بود ببینند بدون شَک باجی بود
∆=∆=∆=∆
تومان و والهالا از اتفاقی که افتاد شُکه شدن و پچ پچ ها شروع شد باجی واقعا این کار رو کرد؟
اعضای والهالا خوشحال بودن الان همه چیز به نفع اونها بود
باجی بی توجه به حرف ها و پچ پچ های اعضای والهالا و تومان با صدای بم و چشم غره به کیساکی که حالا بیهوش اون طرف افتاد بود گفت : اونقدر محکم میزنمت که صورتت له بشه تتا کیساکی!!!!
تاکه توی ذهن : وایستا ! پس حدس چیفویو درست بود باجی سان از اول هم به کیساکی شَک داشت
دراکن که از تعجب چشم هاش گرد شده بود باجی رو مخاطب قرار داد وگفت: باجی !!!! نکن
میتسویا که وضعیتش بهتر از دراکن نبود داد زد : ما فقط میخواستیم تو رو برگردونیم !!
سوزومه دستش رو توی جیب شلوار مشکی تومانش کرد نگار میخواست مطمئن بشه در طول مبارزه چیزی از توی جیبش نیفتاده و بعد به باجی خیره شد به نظر میرسید سعی داشت حرکت بعدی باجی رو پیش بینی کنه
یکی از اعضای دسته سوم که زیر دست کیساکی بود از حواس پرتی باجی استفاده کرد و از کلاه یونیفرم والهالاش گرفت و اون رو روی سقف یکی از ماشین های پایین انداخت و رو به کیساکی گفت
مرد : کیساکی - سان حالتون خوبه ؟
کیساکی یکم تلو تلو خورد ولی باز هم تعادلش رو حفظ کرد و صاف وایستاد با اخم عینکش که دیگه شیشه نداشت و دستش به خاطر خونی که از سرش ریخته بود کثیف بود رو روی زمین انداخت و رو به بقیه اعضای دستش گفت
کیساکی : مثل مگس دور من وز وز میکنن ...این مگس رو بکشید
بعد به باجی اشاره کرد
باجی بلند شد و پوزخند زد : بیا جلو تتا
سوزومه زیر لب گفت: لعنتی...
چیفویو بدون ترس خیز برداشت و دوید جلو باجی دست هاشو از هم باز کرد تا مانع باجی بشه...باجی تعجب کرد صورتش حتی برای یک ثانیه از اون ترسناک به یه حالت نگران و مهربون تغییر کرد ولی بعد دوباره صورتش رو با نقاب ترسناک و خبیث پوشوند
باجی : چیفویو داری چی کار میکنی
چیفویو: باجی - سان این کار رو نکن ...اگه الان کیساکی رو بکشی به تومان خیانت کردی به خاطر مایکی باید...
باجی نزاشت حرفش تمام بشه و یه مشت محکم زد توی صورت چیفویو
باجی : تو فکر کردی کی هستی چیفویو ؟ تنها دلیلی که تو رو کنار خودم داشتم این بود که مبارزه بلدی
سوزومه : دهنت رو ببند باجی !!!
چیفویو: باجی - سان...
∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
تاکه میچی محکم باجی رو گرفته بود تا نره کیساکی و اعضای دسته سوم رو بکشه یک دفعه یه چیزی یادش اومد
تاکه توس ذهن: من نباید بزارم باجی بره ....کیساکی اونو میکشه ....نه نه وایستا کسی که باجی رو میکشه کیساکی نیست کازوتورا است
تاکه میچی سرش رو برمیگردونه و به جای که قبلا کازوتورا کنار مایکی افتاده بود نگاه میکنه ولی کازوتورا اونجا نیست...
تاکه : کازوتورا ....کجاست ؟!
تا به خودش بیاد خیلی دیر شده کازوتورا با چاقو به سمت باجی اومد و چاقو رو پشتش فرو کرد همه چیز زیادی سریع اتفاق افتاده بود همه چیز ساکت و عادی بود هیچ چیز عجیبی اتفاق نیفتاده بود البته اگه چاقو خوردن باجی رو در لیست اتفاق ها قرار نمیدادیم
کازوتورا : بمیر باجی!!!
تاکه: هااا...کازوتورا چرا ؟
چیفویو: بــــاجــــی - ســـــان
تاکه توی ذهن : اگه کازوتورا باجی رو بکشه دوباره همون اینده افتاق میفته...نه نه نه باید اینده رو عوض کنم !!!
تنها کاری که از دست اون تاکه میچی بر میومد این بود که محکم خودش رو به کازوتورا بکوبه تا اون رو پرت کنه عقب و خوشبختانه همین کار رو کرد هر دو با هم زمین خودن ولی درد زمین خوردن اصلا برای تاکه مهم نبود زود بلند شد و به باجی نگاه کرد
تاکه نگران : باجی - سان حالتون خوبه ؟
اما بر خلاف تصورات تاکه باجی سالم و راحت و استوار جلوش وایستاده بود
باجی : فقط یه خراش سادس ازت ممنونم تاکه میچی
❀✾❀✾❀✾❀
چند دقیقه بعد:
باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخمی بود کسی نمیفهمید ...
=|=|=|=|=
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
باجی وارد میشود
تاکه میچی تعجب کرده بود...یعنی کیساکی واقعا میخواست از مایکی محافظت کنه ؟ نه امکان نداشت کاسه ای زیر نیم کاسه بود
تاکه توی ذهن : لعنتی قبل از اینکه بفهمم عروسک خیمه شب بازی اون عوضی شدم این اصلا خوب نیست ... افتضاحه !!!!
یک هو به چیزی از گوشه چشم تاکه رد شد یکی که میله به دست داشت از کوه ماشین های قراضه بالا میرفت
مرد درست رفت پشت سر کیساکی و با میله سر کیساکی رو هدف گرفت ، با صدای بلند داد زد
مرد: خیلی وقته منتظرم این لحظم!!!
بعد قبل از اینکه کسی بفهمه چی به چیه اونقدر محکم با میله به سر کیساکی زد که پرت شد اون طرف عینکش شکست و عدسی عینکش تیکه تیکه شد
حالا همه میتونست صورت مردی که کیساکی رو زده بود ببینند بدون شَک باجی بود
∆=∆=∆=∆
تومان و والهالا از اتفاقی که افتاد شُکه شدن و پچ پچ ها شروع شد باجی واقعا این کار رو کرد؟
اعضای والهالا خوشحال بودن الان همه چیز به نفع اونها بود
باجی بی توجه به حرف ها و پچ پچ های اعضای والهالا و تومان با صدای بم و چشم غره به کیساکی که حالا بیهوش اون طرف افتاد بود گفت : اونقدر محکم میزنمت که صورتت له بشه تتا کیساکی!!!!
تاکه توی ذهن : وایستا ! پس حدس چیفویو درست بود باجی سان از اول هم به کیساکی شَک داشت
دراکن که از تعجب چشم هاش گرد شده بود باجی رو مخاطب قرار داد وگفت: باجی !!!! نکن
میتسویا که وضعیتش بهتر از دراکن نبود داد زد : ما فقط میخواستیم تو رو برگردونیم !!
سوزومه دستش رو توی جیب شلوار مشکی تومانش کرد نگار میخواست مطمئن بشه در طول مبارزه چیزی از توی جیبش نیفتاده و بعد به باجی خیره شد به نظر میرسید سعی داشت حرکت بعدی باجی رو پیش بینی کنه
یکی از اعضای دسته سوم که زیر دست کیساکی بود از حواس پرتی باجی استفاده کرد و از کلاه یونیفرم والهالاش گرفت و اون رو روی سقف یکی از ماشین های پایین انداخت و رو به کیساکی گفت
مرد : کیساکی - سان حالتون خوبه ؟
کیساکی یکم تلو تلو خورد ولی باز هم تعادلش رو حفظ کرد و صاف وایستاد با اخم عینکش که دیگه شیشه نداشت و دستش به خاطر خونی که از سرش ریخته بود کثیف بود رو روی زمین انداخت و رو به بقیه اعضای دستش گفت
کیساکی : مثل مگس دور من وز وز میکنن ...این مگس رو بکشید
بعد به باجی اشاره کرد
باجی بلند شد و پوزخند زد : بیا جلو تتا
سوزومه زیر لب گفت: لعنتی...
چیفویو بدون ترس خیز برداشت و دوید جلو باجی دست هاشو از هم باز کرد تا مانع باجی بشه...باجی تعجب کرد صورتش حتی برای یک ثانیه از اون ترسناک به یه حالت نگران و مهربون تغییر کرد ولی بعد دوباره صورتش رو با نقاب ترسناک و خبیث پوشوند
باجی : چیفویو داری چی کار میکنی
چیفویو: باجی - سان این کار رو نکن ...اگه الان کیساکی رو بکشی به تومان خیانت کردی به خاطر مایکی باید...
باجی نزاشت حرفش تمام بشه و یه مشت محکم زد توی صورت چیفویو
باجی : تو فکر کردی کی هستی چیفویو ؟ تنها دلیلی که تو رو کنار خودم داشتم این بود که مبارزه بلدی
سوزومه : دهنت رو ببند باجی !!!
چیفویو: باجی - سان...
∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
تاکه میچی محکم باجی رو گرفته بود تا نره کیساکی و اعضای دسته سوم رو بکشه یک دفعه یه چیزی یادش اومد
تاکه توس ذهن: من نباید بزارم باجی بره ....کیساکی اونو میکشه ....نه نه وایستا کسی که باجی رو میکشه کیساکی نیست کازوتورا است
تاکه میچی سرش رو برمیگردونه و به جای که قبلا کازوتورا کنار مایکی افتاده بود نگاه میکنه ولی کازوتورا اونجا نیست...
تاکه : کازوتورا ....کجاست ؟!
تا به خودش بیاد خیلی دیر شده کازوتورا با چاقو به سمت باجی اومد و چاقو رو پشتش فرو کرد همه چیز زیادی سریع اتفاق افتاده بود همه چیز ساکت و عادی بود هیچ چیز عجیبی اتفاق نیفتاده بود البته اگه چاقو خوردن باجی رو در لیست اتفاق ها قرار نمیدادیم
کازوتورا : بمیر باجی!!!
تاکه: هااا...کازوتورا چرا ؟
چیفویو: بــــاجــــی - ســـــان
تاکه توی ذهن : اگه کازوتورا باجی رو بکشه دوباره همون اینده افتاق میفته...نه نه نه باید اینده رو عوض کنم !!!
تنها کاری که از دست اون تاکه میچی بر میومد این بود که محکم خودش رو به کازوتورا بکوبه تا اون رو پرت کنه عقب و خوشبختانه همین کار رو کرد هر دو با هم زمین خودن ولی درد زمین خوردن اصلا برای تاکه مهم نبود زود بلند شد و به باجی نگاه کرد
تاکه نگران : باجی - سان حالتون خوبه ؟
اما بر خلاف تصورات تاکه باجی سالم و راحت و استوار جلوش وایستاده بود
باجی : فقط یه خراش سادس ازت ممنونم تاکه میچی
❀✾❀✾❀✾❀
چند دقیقه بعد:
باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخمی بود کسی نمیفهمید ...
=|=|=|=|=
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
- ۱۵.۳k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط