PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³⁴
(سوآ+)(جین–)(دکتر کلینیک|)(دکتر بیمارستان✧)
و بعد هردو دوش کوتاهی گرفتن و خودشون رو خشک کردن و لباس پوشیدن و از حموم رفتن بیرون و جین روی تخت نشست و سوآ رفت سمت میز آرایشی و موهاش رو خشک میکرد و شونه میکرد و بعد با جین هردو ماسک صورت میزارن
–واو زن من با ماسک صورتم جذابه
+اوه؟جدی؟جذاب تر از تو؟
–شاید جذاب باشی ولی هیچکس بیشتر از من جذاب نیست
سوآ میخنده و بعد از چند مین ماسک رو از صورت هردوشون بر میداره و میرن روی تخت دراز میکشن و خواب میرن...روز ها تبدیل به هفته ها شدن و هفته ها تبدیل به ماه ها و تمام این مدت مثل قبل میگذشتن و سوآ سنگین تر شدن وزنش رو حس میکرد و به زایمان نزدیک تر میشد تا اینکه سوآ به چکاپ هفته قبل از زایمان رسید و اکنون با جین داخل کلینیک بودن و دکتر در حال انجام سونوگرافی بود
|واو رشد بچه ها بینظیر تر از قبله و خب فکر کنم قرار باشه قبل از زمان موعود زایمان کنی...ممکنه توی همین هفته باشه،پس آقای کیم به شما توصیه میکنم همسرتون رو تنها نزارید چون ممکنه هر لحظه زایمان کنه
–چشم دکتر!
+ممنون!
سوآ و جین از کلینیک خارج میشن که دوباره درد شکم سوآ شروع میشه که طی هفته های اخیر زیاد تجربه کرده بود و زیر شکمش رو میگیره
+اوهههه خدای من کاش زودتر بچه ها به دنیا بیان تا از این درد خلاص بشم
–هانی یه کم دیگه تحمل کن چیزی به پایان این درد نمونده!
+اوهوم...
«پرش زمانی فردا»
دکتر گفته بود بارداری ممکنه زودتر اتفاق بیفته اما انقدر زود؟سوآ داشت داخل آشپزخونه آب میخورد که شکمش به شدت درد میگیره و جیغ میکشه و لیوان از دستش میفته و خودش هم روی زمین میشینه،جین که توی اتاق نشیمن بود با شنیدن صدای جیغ سوآ و شکستن لیوان داخل آشپزخونه میدوه
–عزیزم چی شده؟
+ج...ج...جی...جی...جین...ف..فکر کنم...ب...ب بچه ها دارن میان
نفس نفس میزد و صحبت میکرد...جین با شنیدن این حرف حتی یه ثانیه هم صبر نکرد و سریع سوآ رو بلند کرد و برد گذاشت داخل ماشین و خودش هم سوار شد و فقط یه ماسک زد و سریع به سمت بیمارستان راه افتاد و وقتی رسید بیمارستان یه دکتر سریع معاینه اش کرد
✧ببریدش اورژانس باید زایمان کنه!
سوآ رو به بخش اورژانس میبرن و دکتر بعد از چند مین از اتاق میاد بیرون
✧همسر این خانم هرچه سریعتر بیاد تا به همسرش کمک کنه
جین میره داخل اتاق و کنار سوآ میشینه و دستش رو میگیره و میبوسه
–عزیزم تو میتونی.
سوآ دست جین رو فشار میده و سرش رو تکون میده و منتظر میمونه تا دکتر بهش بگه چیکار کنه
✧خب زور بزن!
سوآ شروع میکنه به زور زدن...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART³⁴
(سوآ+)(جین–)(دکتر کلینیک|)(دکتر بیمارستان✧)
و بعد هردو دوش کوتاهی گرفتن و خودشون رو خشک کردن و لباس پوشیدن و از حموم رفتن بیرون و جین روی تخت نشست و سوآ رفت سمت میز آرایشی و موهاش رو خشک میکرد و شونه میکرد و بعد با جین هردو ماسک صورت میزارن
–واو زن من با ماسک صورتم جذابه
+اوه؟جدی؟جذاب تر از تو؟
–شاید جذاب باشی ولی هیچکس بیشتر از من جذاب نیست
سوآ میخنده و بعد از چند مین ماسک رو از صورت هردوشون بر میداره و میرن روی تخت دراز میکشن و خواب میرن...روز ها تبدیل به هفته ها شدن و هفته ها تبدیل به ماه ها و تمام این مدت مثل قبل میگذشتن و سوآ سنگین تر شدن وزنش رو حس میکرد و به زایمان نزدیک تر میشد تا اینکه سوآ به چکاپ هفته قبل از زایمان رسید و اکنون با جین داخل کلینیک بودن و دکتر در حال انجام سونوگرافی بود
|واو رشد بچه ها بینظیر تر از قبله و خب فکر کنم قرار باشه قبل از زمان موعود زایمان کنی...ممکنه توی همین هفته باشه،پس آقای کیم به شما توصیه میکنم همسرتون رو تنها نزارید چون ممکنه هر لحظه زایمان کنه
–چشم دکتر!
+ممنون!
سوآ و جین از کلینیک خارج میشن که دوباره درد شکم سوآ شروع میشه که طی هفته های اخیر زیاد تجربه کرده بود و زیر شکمش رو میگیره
+اوهههه خدای من کاش زودتر بچه ها به دنیا بیان تا از این درد خلاص بشم
–هانی یه کم دیگه تحمل کن چیزی به پایان این درد نمونده!
+اوهوم...
«پرش زمانی فردا»
دکتر گفته بود بارداری ممکنه زودتر اتفاق بیفته اما انقدر زود؟سوآ داشت داخل آشپزخونه آب میخورد که شکمش به شدت درد میگیره و جیغ میکشه و لیوان از دستش میفته و خودش هم روی زمین میشینه،جین که توی اتاق نشیمن بود با شنیدن صدای جیغ سوآ و شکستن لیوان داخل آشپزخونه میدوه
–عزیزم چی شده؟
+ج...ج...جی...جی...جین...ف..فکر کنم...ب...ب بچه ها دارن میان
نفس نفس میزد و صحبت میکرد...جین با شنیدن این حرف حتی یه ثانیه هم صبر نکرد و سریع سوآ رو بلند کرد و برد گذاشت داخل ماشین و خودش هم سوار شد و فقط یه ماسک زد و سریع به سمت بیمارستان راه افتاد و وقتی رسید بیمارستان یه دکتر سریع معاینه اش کرد
✧ببریدش اورژانس باید زایمان کنه!
سوآ رو به بخش اورژانس میبرن و دکتر بعد از چند مین از اتاق میاد بیرون
✧همسر این خانم هرچه سریعتر بیاد تا به همسرش کمک کنه
جین میره داخل اتاق و کنار سوآ میشینه و دستش رو میگیره و میبوسه
–عزیزم تو میتونی.
سوآ دست جین رو فشار میده و سرش رو تکون میده و منتظر میمونه تا دکتر بهش بگه چیکار کنه
✧خب زور بزن!
سوآ شروع میکنه به زور زدن...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۱.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط