PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³²
(سوآ+)(جین–)(جیمین=)(جونگکوک×)(شوگا≠)(جیهوپ÷)
+ولی فکر کنم وقتی که بهم اون خوراکی رو بعد از فن میتینگ داد یا وقتی که آیس آمریکانوش رو داد به من اونجا داشتم جرقه های کوچیک عشق رو حس میکردم
همه اعضا با صدای بلند جیغ میزنن و جین سوآ رو توی آغوشش میکشه و بوسه ای روی موهاش میزاره
=واووو چه زوج عاشقی
×آهههه خدای من تو همه را جفت آفریدی اما سرنوشت من چیست(با لحن خنده دار)
همه میخندن و بطری رو دوباره میچرخونن و بطری سمت شوگا و جونگکوک می ایسته
×اووووو خب هیونگ جرعت یا حقیقت؟
≠چون تویی قطعا هم جرعتش هم حقیقتش مسخره و آزار دهنده است ولی عمرا جلوی شماها حقیقت رو انتخاب کنم،پس جرعت
×واو خیلی شجاعی،خبببب
≠خدا به خیر کنه!
÷جونگکوک بهش آسون نگیر یک کم اذیتش کن!
×خب هیونگ باید صدای گربه در بیاری و فیلم بگیری و استوری کنی!
≠چییییی امکان نداره! میخوای مسخره میلیون ها آدم بشم؟آرمی ها همینطوری منو پیشی صدا میزنن دیگه صدای گربه در بیارم!امکان نداره!
×پس حقیقت رو انتخاب میکنی؟
≠لعنت بهت جونگکوک همون جرعت رو انجام میدم
همه میخندن و شوگا گوشیش رو برمیداره و شروع میکنه فیلم گرفتن و صدای گربه در میاره و بعد وارد اینستاش میشه ولی نمیخواست اون رو استوری کنه که جونگکوک گوشیش رو از دستش در میاره و سریع فیلم رو استوری میکنه
≠وایییی آبروی عزیزم رو به فنا دادییییییی
جیهوپ که کنار جونگکوک نشسته بود به گوشی شوگا توی دست های جونگکوک زل زده بود
÷واوووو چطور آمار بازدید داره میره بالا
همه میخندن و بازی ادامه پیدا میکنه...شب همینطور ادامه پیدا کرد تا وقتی که ساعت 10 شب بود و سوآ احساس خستگی میکرد و همینطور که همه با هم صحبت میکردن سوآ با جین صحبت میکنه
+جین من خوابم میاد
–اوه هانی خسته شدی؟
+اوهوم!
–پس بریم خونه...
+ممنون
–یااااا خب خوشحال شدم دیدمتون ولی خب من دیگه دارم پدر میشم و همسرم نیاز به خواب داره پس ما میریم
همه خداحافظی میکنن و سوآ و جین از خونه شوگا میرن بیرون و سوار ماشین میشن و جین ماشین رو روشن میکنه و شروع به رانندگی میکنه و از اونجایی که جین خودش آیدله پس نیازی به روشن کردن ضبط نبود و برای سوآ آهنگ عاشقانه میخوند و سوآ هم میخندید نسبت به عشقشون و سوآ گوشیش رو روشن میکنه و استوری شوگا رو میبینه و دوباره میخنده
+فکر کنم تنها کسی که میتونست شوگا رو مجبور به چنین کاری کنه جونگکوک بود
–البته،خودم جونگکوک رو تربیت کردمااااا معلومه باید مثل من عادت داشته باشه بقیه رو اذیت کنه
+اوههه پس باید بچه ها رو ازت دور کنم تا از تو چیزی یاد نگیرن!
هردو میخندن و میرسن به خونشون و جین در ماشین رو باز میکنه و به سوآ کمک میکنه پیاده بشه و بعد براش در خونه رو باز میکنه و هردو میرن داخل و بعد از اینکه لباساشون رو با لباسای راحتی عوض میکنن و روی تختشون کنار هم نشسته بودن و جین یه دستش توی موهای سوآ بود و یه دست دیگش روی شکم سوآ
–یااا ببین بچه هامون چقدر رشد فعالی دارنننن...شکمت روز به روز بزرگتر میشه!
+این رشد بچه هامون باعث میشه هر روز به کمر دردم افزون بشه!
جین میخنده و دستش رو روی شکم سوآ تکون میده تا اینکه یه جا لگد بچه رو حس میکنه
–وایییی هیچوقت انقدر دقیق لگد رو حس نکرده بودم...کنجکاوم بدونم دخترم بود یا پسرم؟
+نمیدونم ولی لگدش باعث شد قلقلکم بشه
جین این بار صورتش رو میبره سمت شکم سوآ و بوسه ای میزنه و بعد همونجا صورتش رو نگهمیداره
–اووو کوچولوهای من زودی بیاید بیرون دیگه نمیتونم صبر کنم تا ببینمتون!
+یاااا اینو نگووو یهو میبینی به حرفت گوش دادنو زودتر درد زایمان رو حس کردممممم
–اوکی اوکی!خب کوچولو ها به نظرم یه کم دیگه همونجا بمونید...درسته من صبر ندارم ولی مامانتون خیلی صبوره!
جین صورتش رو روی شکم سوآ میزاره که یهو حس میکنه یه لگد دیگه از طرف یکی بچه ها به صورتش میخوره
–یاااا میدونی داری صورت ورلد واید هندسام رو خراب میکنییییی!فقط از اونجا بیا بیرون نشونت میدم کوچولو
+یا جین داری بچه رو دعوا میکنی؟!نچ نچ کار پسندیده ای نیست،ممکنه بچه هامون از همین الان از رفتارت تاثیر بگیرن!
–اوه متاسفم!
هردو میخندن
+میخوام بخوابم
–حتما هانی بیا بخوابیم!
جین کنار سوآ دراز میکشه و بغلش میکنه و به خواب میرن...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART³²
(سوآ+)(جین–)(جیمین=)(جونگکوک×)(شوگا≠)(جیهوپ÷)
+ولی فکر کنم وقتی که بهم اون خوراکی رو بعد از فن میتینگ داد یا وقتی که آیس آمریکانوش رو داد به من اونجا داشتم جرقه های کوچیک عشق رو حس میکردم
همه اعضا با صدای بلند جیغ میزنن و جین سوآ رو توی آغوشش میکشه و بوسه ای روی موهاش میزاره
=واووو چه زوج عاشقی
×آهههه خدای من تو همه را جفت آفریدی اما سرنوشت من چیست(با لحن خنده دار)
همه میخندن و بطری رو دوباره میچرخونن و بطری سمت شوگا و جونگکوک می ایسته
×اووووو خب هیونگ جرعت یا حقیقت؟
≠چون تویی قطعا هم جرعتش هم حقیقتش مسخره و آزار دهنده است ولی عمرا جلوی شماها حقیقت رو انتخاب کنم،پس جرعت
×واو خیلی شجاعی،خبببب
≠خدا به خیر کنه!
÷جونگکوک بهش آسون نگیر یک کم اذیتش کن!
×خب هیونگ باید صدای گربه در بیاری و فیلم بگیری و استوری کنی!
≠چییییی امکان نداره! میخوای مسخره میلیون ها آدم بشم؟آرمی ها همینطوری منو پیشی صدا میزنن دیگه صدای گربه در بیارم!امکان نداره!
×پس حقیقت رو انتخاب میکنی؟
≠لعنت بهت جونگکوک همون جرعت رو انجام میدم
همه میخندن و شوگا گوشیش رو برمیداره و شروع میکنه فیلم گرفتن و صدای گربه در میاره و بعد وارد اینستاش میشه ولی نمیخواست اون رو استوری کنه که جونگکوک گوشیش رو از دستش در میاره و سریع فیلم رو استوری میکنه
≠وایییی آبروی عزیزم رو به فنا دادییییییی
جیهوپ که کنار جونگکوک نشسته بود به گوشی شوگا توی دست های جونگکوک زل زده بود
÷واوووو چطور آمار بازدید داره میره بالا
همه میخندن و بازی ادامه پیدا میکنه...شب همینطور ادامه پیدا کرد تا وقتی که ساعت 10 شب بود و سوآ احساس خستگی میکرد و همینطور که همه با هم صحبت میکردن سوآ با جین صحبت میکنه
+جین من خوابم میاد
–اوه هانی خسته شدی؟
+اوهوم!
–پس بریم خونه...
+ممنون
–یااااا خب خوشحال شدم دیدمتون ولی خب من دیگه دارم پدر میشم و همسرم نیاز به خواب داره پس ما میریم
همه خداحافظی میکنن و سوآ و جین از خونه شوگا میرن بیرون و سوار ماشین میشن و جین ماشین رو روشن میکنه و شروع به رانندگی میکنه و از اونجایی که جین خودش آیدله پس نیازی به روشن کردن ضبط نبود و برای سوآ آهنگ عاشقانه میخوند و سوآ هم میخندید نسبت به عشقشون و سوآ گوشیش رو روشن میکنه و استوری شوگا رو میبینه و دوباره میخنده
+فکر کنم تنها کسی که میتونست شوگا رو مجبور به چنین کاری کنه جونگکوک بود
–البته،خودم جونگکوک رو تربیت کردمااااا معلومه باید مثل من عادت داشته باشه بقیه رو اذیت کنه
+اوههه پس باید بچه ها رو ازت دور کنم تا از تو چیزی یاد نگیرن!
هردو میخندن و میرسن به خونشون و جین در ماشین رو باز میکنه و به سوآ کمک میکنه پیاده بشه و بعد براش در خونه رو باز میکنه و هردو میرن داخل و بعد از اینکه لباساشون رو با لباسای راحتی عوض میکنن و روی تختشون کنار هم نشسته بودن و جین یه دستش توی موهای سوآ بود و یه دست دیگش روی شکم سوآ
–یااا ببین بچه هامون چقدر رشد فعالی دارنننن...شکمت روز به روز بزرگتر میشه!
+این رشد بچه هامون باعث میشه هر روز به کمر دردم افزون بشه!
جین میخنده و دستش رو روی شکم سوآ تکون میده تا اینکه یه جا لگد بچه رو حس میکنه
–وایییی هیچوقت انقدر دقیق لگد رو حس نکرده بودم...کنجکاوم بدونم دخترم بود یا پسرم؟
+نمیدونم ولی لگدش باعث شد قلقلکم بشه
جین این بار صورتش رو میبره سمت شکم سوآ و بوسه ای میزنه و بعد همونجا صورتش رو نگهمیداره
–اووو کوچولوهای من زودی بیاید بیرون دیگه نمیتونم صبر کنم تا ببینمتون!
+یاااا اینو نگووو یهو میبینی به حرفت گوش دادنو زودتر درد زایمان رو حس کردممممم
–اوکی اوکی!خب کوچولو ها به نظرم یه کم دیگه همونجا بمونید...درسته من صبر ندارم ولی مامانتون خیلی صبوره!
جین صورتش رو روی شکم سوآ میزاره که یهو حس میکنه یه لگد دیگه از طرف یکی بچه ها به صورتش میخوره
–یاااا میدونی داری صورت ورلد واید هندسام رو خراب میکنییییی!فقط از اونجا بیا بیرون نشونت میدم کوچولو
+یا جین داری بچه رو دعوا میکنی؟!نچ نچ کار پسندیده ای نیست،ممکنه بچه هامون از همین الان از رفتارت تاثیر بگیرن!
–اوه متاسفم!
هردو میخندن
+میخوام بخوابم
–حتما هانی بیا بخوابیم!
جین کنار سوآ دراز میکشه و بغلش میکنه و به خواب میرن...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۱.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط