آمدهام که دل دهم بر کرم و سخای تو

آمده‌ام که دل دهم بر کرم و سخای تو
دل‌ بکنم از این ‌جهان جان‌ بدهم برای تو

رضابه‌نارضاشدی‌کشته‌به‌ زهرکین شدی
بشکند آن‌دست که‌کرد ستم بر رضای تو

سیاه‌شب‌طلوع‌صبح‌آمدورفت،رفت دل
سکوت ‌تو ازغم ‌هجر سکوت‌من برای تو

مگرچه‌دیده‌بودعدوکه‌خارشدبه‌ چشم‌او
نه‌اینکه‌حق‌شکفته‌بودبه‌رویش‌ صدای تو

حال‌که‌دل‌شکسته‌ام،دخیل‌بستم ای‌رضا
آمده‌ام که دل دهم بر کرم و سخای تو
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
دیدگاه ها (۷)

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

شاعری بارانیم در شوق دیدار رختعصر را باخاطرات‌عشق‌توسر می‌...

صبوری کن ، تنم لبریز عشق استدلم تمثیل آتش ، مشق عشق است ...

سخت است انتظار آن هم در آدینهسخت است بغض و درد در سینهدیشب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط