شاعری بارانیم در شوق دیدار رخت

شاعری بارانیم در شوق دیدار رخت
عصر را باخاطرات‌عشق‌توسر می‌کنم

جمعه‌ها با پیچک گل‌ها میان باغچه
پیچش‌ موهای زیبای تو از بر می‌کنم

آسمان چشمت ار بازی کند باقلب من
درکویرخشک‌هم‌باشم‌ تنت تر می‌کنم

در کنار پنجره این روز ‌های سرد را
درغم‌هجرتومن ازپیش‌سردتر می‌کنم

تابدانی‌‌دل‌برای‌من‌همین‌اشعار نیست
باز لب‌های تو را بابوسه‌ام تر می‌کنم
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
دیدگاه ها (۳)

ﺑﯿﺎ ﺩﺭﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻗﻠﺒﻢ، ﻗﺪﻡ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢﻭﯾﺎ ﺑﺮ ﺑﺮﮔﻬ...

ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﮔﻠﯽ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺁﻓﺮﯾﺪﭼﻨﯿﻦ ﻋﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ...

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

آمده‌ام که دل دهم بر کرم و سخای تودل‌ بکنم از این ‌جهان ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط