فیکشن هزبین هتل TVDeer
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت یازدهم:
* درست بعد چند لحظه بارون شدیدی شروع به باریدن میکنه و یهویی شدت میگیره..
~ وااییی نههه!!
* واکس دقیقا یادشه که چه مشکلی با بارون داشته..
وینسنت، درحالی که صفحه،نمایشش گلیچ میشه خودشو به یه گوشه میکشه تا زیر بارون نباشه اما آب روی صورتش همچنان دردسر درست میکنه..
واکس تلپورت میشه و کنارش میایسته و یه دستمال به وینسنت میده تا صورتشو خشک کنه..
وینسنت که از شدت درد روی زمین نشسته سرشو بالا میاره و دستمالو میگیره..
~ تو.. با بارون مشکلی نداری؟
- صورت من ضدآبه..
~ ضدآب..؟
* وینسنت باخودش فکر میکنه و بعد چند لحظه دوباره شروع میکنه به حرف زدن..
~ معلومه خیلی باهوشی، من.. خیلی وقته دنبال یه راه حل برای این مشکلمم اما هنوز دانش کافی رو ندارم..
- تو هم میتونی مثل من باشی، بهم اعتماد کن.. من همه چیزو میدونم..
~ همه چیز..؟
- مثلا میدونم چند ثانیه بعد رعد و برق میزنه و اون یارویی که اونجاس جا میخوره و با صورت میخوره زمین.. (باخودش میگه: چون خیلی بهش خندیدم)
* وینسنت سردرگم بنظر میاد تا جایی که دقیقا همون اتفاق میفته و پیش بینی واکس درست از آب درمیاد..
~ وای! تو.. ینی انقد پیشرفتهای که همه چیزو پیش بینی میکنی؟!
- نه دقیقا.. این.. عاامم.. (باخودش فک میکنه: اگه بهش بگم مسافر زمانم باورش میشه؟ شاید بعدا بهش بگم..) یکی از قدرتای منه..!
~ وااای فوقالعادس!
* واکس با دیدن ذوق و انرژی وینسنت، لبخند میزنه..
- فوقالعادهترش اینه که میتونم کمکت کنم مثل من پیشرفت کنی!
میتونی هشتاد سال از زمان خودت جلوتر باشی!
~ اوه پسر این شبیه یه رویاس!
* بعد از یه مدت کوتاه، بارون تموم میشه و ازاونجایی که واکس جایی نداره که بره، وینسنت بهش پیشنهاد میده که شبو پیشش بمونه، بنابراین هردو به سمت خونه وینسنت راه میفتن..
در طول مسیر، وینسنت از اهداف، پروژه هاش و الستور حرف میزنه و واکس با اینکه همه چیزو میدونه، دلش نمیاد تو ذوقش بزنه و بهش گوش میده..
~ خب، تو چی؟ از خودت بگو.. اصلا چرا اینجایی؟ اگه انقد قوی باشی باید خیلی معروف باشی..
- من.. خب ترجیح میدم تو سایه ها بمونم اما وقتی همگروهی باشیم، تو میتونی نقش مجری رو بگیری، پشت صحنه با من..
داداشیای تلویزیونی یوها..🌚❤️
الان که فک میکنم جمله بهم اعتماد کن که جمله ثابت واکسه و سکانس رعد و برق منو یاد خود واکس تو فیلم میندازه.. عجب چیزی..🌚😂
ذخایرم تموم شده دارم پارتای جدیدو مینویسم..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت یازدهم:
* درست بعد چند لحظه بارون شدیدی شروع به باریدن میکنه و یهویی شدت میگیره..
~ وااییی نههه!!
* واکس دقیقا یادشه که چه مشکلی با بارون داشته..
وینسنت، درحالی که صفحه،نمایشش گلیچ میشه خودشو به یه گوشه میکشه تا زیر بارون نباشه اما آب روی صورتش همچنان دردسر درست میکنه..
واکس تلپورت میشه و کنارش میایسته و یه دستمال به وینسنت میده تا صورتشو خشک کنه..
وینسنت که از شدت درد روی زمین نشسته سرشو بالا میاره و دستمالو میگیره..
~ تو.. با بارون مشکلی نداری؟
- صورت من ضدآبه..
~ ضدآب..؟
* وینسنت باخودش فکر میکنه و بعد چند لحظه دوباره شروع میکنه به حرف زدن..
~ معلومه خیلی باهوشی، من.. خیلی وقته دنبال یه راه حل برای این مشکلمم اما هنوز دانش کافی رو ندارم..
- تو هم میتونی مثل من باشی، بهم اعتماد کن.. من همه چیزو میدونم..
~ همه چیز..؟
- مثلا میدونم چند ثانیه بعد رعد و برق میزنه و اون یارویی که اونجاس جا میخوره و با صورت میخوره زمین.. (باخودش میگه: چون خیلی بهش خندیدم)
* وینسنت سردرگم بنظر میاد تا جایی که دقیقا همون اتفاق میفته و پیش بینی واکس درست از آب درمیاد..
~ وای! تو.. ینی انقد پیشرفتهای که همه چیزو پیش بینی میکنی؟!
- نه دقیقا.. این.. عاامم.. (باخودش فک میکنه: اگه بهش بگم مسافر زمانم باورش میشه؟ شاید بعدا بهش بگم..) یکی از قدرتای منه..!
~ وااای فوقالعادس!
* واکس با دیدن ذوق و انرژی وینسنت، لبخند میزنه..
- فوقالعادهترش اینه که میتونم کمکت کنم مثل من پیشرفت کنی!
میتونی هشتاد سال از زمان خودت جلوتر باشی!
~ اوه پسر این شبیه یه رویاس!
* بعد از یه مدت کوتاه، بارون تموم میشه و ازاونجایی که واکس جایی نداره که بره، وینسنت بهش پیشنهاد میده که شبو پیشش بمونه، بنابراین هردو به سمت خونه وینسنت راه میفتن..
در طول مسیر، وینسنت از اهداف، پروژه هاش و الستور حرف میزنه و واکس با اینکه همه چیزو میدونه، دلش نمیاد تو ذوقش بزنه و بهش گوش میده..
~ خب، تو چی؟ از خودت بگو.. اصلا چرا اینجایی؟ اگه انقد قوی باشی باید خیلی معروف باشی..
- من.. خب ترجیح میدم تو سایه ها بمونم اما وقتی همگروهی باشیم، تو میتونی نقش مجری رو بگیری، پشت صحنه با من..
داداشیای تلویزیونی یوها..🌚❤️
الان که فک میکنم جمله بهم اعتماد کن که جمله ثابت واکسه و سکانس رعد و برق منو یاد خود واکس تو فیلم میندازه.. عجب چیزی..🌚😂
ذخایرم تموم شده دارم پارتای جدیدو مینویسم..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۴.۲k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط