{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت بیست و سوم:

واکس به سمت وینسنت حرکت میکنه، اما احساسات و حرکات بعدیش قابل خوندن نیست..
وینسنت یکم مضطرب میشه..

_ و-واکس..؟
واکس دستشو دراز میکنه و . ـ

.

.

.

وینسنتو آروم هل میده کنار و از در میره بیرون..

_ واکس؟ چیزی شده؟
- باید برم..
_ چی؟ کجا؟
- بیرون..
_ چرا رفتارت یهو عجیب شده..؟ باهام حرف بزن، داری چیو قایم میکــ-..

واکس، وینسنت رو از یقه میگیره و میکشه سمت خودش (درست مثل اولین دیدارش با وینسنت) و صداشو میبره بالا..

- گفتم چیزی نیست! باید برم بیرون..

واکس میره سمت در خروجی خونه و بدون اینکه برگرده حرفشو ادامه میده.. صداشو آرومتر میشه اما هنوزم تیز و جدیه..

- و حتی بهش فکرم نکن که بیای دنبالم..

واکس میره و درو پشت سرش میبنده.. و وینسنت رو سردرگم رها میکنه..

- این خوب نیس..
(وینسنت باخودش زمزمه میکنه: نمیزارم تنهایی بری..)

وینسنت بعد یه مکث کوتاه دنبال واکس راه میفته و سعی میکنه ردی از خودش نشون نده که مبادا واکس متوجه حضورش بشه اما برای یه تایم کوتاه گمش میکنه و درآخر بالاخره بیرون شهر تو یه ساختمون قدیمی دوباره پیداش میکنه.. تنها..
واکس فقط یه گوشه بالای ساختمون نشسته انگار که هنوز ذهنش درگیره..

(وینسنت باخودش زمزمه میکنه: داری باخودت چیکار میکنی، واکس..)

درست تو همین لحظه واکس از جاش بلند میشه و..



میدونم کمه ولی از هیچی بهتره.. یا فاصله های چند روزی..🌝👍🏻


★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
دیدگاه ها (۲)

جدی جدی افتادم رو دور..چند تا پارت دیگه از فیکشنو نوشتم، الا...

اون یه هفته که نبودم دقیقه نود بیکار شدم یاد چالش اوسی هایدی...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت بیستم:* یه مدت بعد..~ وا...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت هشتم:* واکس فوری قایم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط